دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا)
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/

خاطره تلخ یک خلبان از شیرجه آتشین

جاوید در سال ۱۳۵۱ پس از انجام آزمایش‌های دقیق پزشکی، آزمون‌های علمی، زبان، هوش و.... به عنوان دانشجوی خلبانی خدمت خود را در نیروی هوایی شروع کرد. هنوز به خاطر دارد وقتی در حضور دانشجویان قدیمی‌تر می‌خواست خود را بلند معرفی کند، فریاد می‌کشید: «جاوید دل‌انور» و جواب می‌شنید: «نشد. بلندتر!» و اینمعرفی بارها تکرار می‌شد تا رضایت دانشجوی ارشدتر حاصل شود. البته گاهی کمی تنبیه هم چاشنی قضیه می‌شد.



دسته بندی : خاطرات


عید مبعث-رزمنده-لشکر10

بچهها مقابل حسینیه جمع شدند و قاسم غلامرضایی هم یه کاغذ از جیبش درآورد که چند خطی روش نوشته بود و روی بلندی مقابل حسینیه الوارثین ایستاد و گفت:برادرها این چند خط رو حفظ کنید و با هم میخونیم و به سمت تدارکات میریم.اون سروده قاسم این بود:«امشب شب مبعث،کمپوت میخوایم دربست، آجیل میخوام سربست، تدارکاات یالا.. تدارکات یالا»



دسته بندی : خاطرات


حاج اسماعیل دولابی

خدامیهمان را خیلی دوست دارد. آنجا با این شهر خلق و طبیعت فرق دارد. حساب قلبت است. خودت هم می‌دانی که راست است. خودت هم میهمان را دوست داری؛ میهمان را به اطاق خلوت خودت و سرجای خودت، سر محل عبادت خودت و زیباترین جایی که داری می‌بری و آنجا می‌نشانی. اخلاق خوبان این جور است. اثرش به شما هم نصیب شده است و دارید و به آن عمل می‌کنید. آن را بیاورید و درک کنید که چیست.



دسته بندی : حدیث نفس




تنها ناراحتی ما این بود که نتوانسته بودیم به آن طرف اروند برویم. دیگرهوا کم کم در حال غروب بود. به بچه ها گفتم امشب همین طرف ماندگار شدیم. اعصاب بچه ها خراب شده بود. توی سنگری رفتیم و نماز را خواندیم و بعد نماز چند قوطی کنسرو باز کردیم و در کنار ماشین که هوا هم خیلی سرد بود ایستادیمو شام را خوردیم و چند عکس هم گرفتیم.



دسته بندی : خاطرات




برای گرفتن فیلم، مقدار با نور کم چراغ قوه ها از داخل سنگر بتنی که لب اروند بود رفتیم و نور انداختم که مقداری فیلم بگیریم که دیدیم یاعلی!! تویسنگر پر از اجساد عراقی، همه مدل ریز و درشت چاق و لاغر، روی هم ریخته شدهبود. تازه متوجه شدیم غواص های خط شکن چه کار کرده اند. رحم به دشمن در کار نبود و این دستوری بود که در شب حمله باید انجام می دادند.



دسته بندی : خاطرات




در همین روزها بود که از فرماندهی قرارگاه به تمام ادارات و ارگانها و نیروهای مستقر بومی در شهر دستور رسید که باید تمامی خانواده ها و مردم عادی که در آبادان و خرمشهر زندگی می کنند، خیلی سریع شهر را ترک کنند و فقط سپاه، بسیج و ارتش و تعدادی از پاسداران کمیته برای امنیت شهر بمانند. بعد از این جابجایی بچه های بسیج تمام سوراخ و سمبه های شهر را گشتند تا کسی نمانده باشد.



دسته بندی : خاطرات




کتاب دعا را برداشتم و شروع کردم خواندن هرچه بیشتر در دعا غرق می‌شدم احساس می‌کردم حالم بهتر می‌شود نمی‌دانم در کدام قسمت از دعا بود که خوابمبرد. در عالم رؤیا دیدم در بیابان برهوتی ایستاده‌ام دم غروب بود، مردی بهطرفم آمد و به من گفت: «زهرا، بیا بیا». بعد ادامه داد: «می‌خواهم چیزی نشانت بدهم». با تعجب گفتم: «آقا ببخشید من زهرا نیستم اسمم ژاکلین است». ولی هرچه می‌گفتم گوشش بدهکار نبود مرتب مرا زهرا خطاب می‌کرد.



http://www.mihan24.com/user_upload/images/article/136729618510.jpg

ما خط را شکستیم ولی مشکل اساسی این بود که پشت ما اروند بود و روبروی‌مان سنگرهای عراقی بر ما مشرف بودند. کانال‌های عراقی‌ها که در آن پناه گرفته بودیم ما را محافظت می‌کرد اما بعثی‌ها از داخل نخلستان‌ها با تک‌تیرانداز ما را می‌زدند. ما با این امید که گردان‌های دیگر به ما می‌رسند و بعد از اینکه خط شکست نیروهای آبی‌ – خاکی وارد عراق می‌شوند آنجا ماندیم. اما با توجه به اتفاقاتی که افتاد، بیشتر قایق‌ها را زدند و نیروهای آبی – خاکی نتوانستند به ما برسند زیرا ما در عمق خاک عراق بودیم.




دسته بندی : با اسراء



درگروه ۴۴ با توجه به روحیه مذهبی و انقلابی که داشت در فعالیتهای انجمناسلامی مرکز آموزش توپخانه شرکت و در این فعالیت با سرگرد صیادشیرازی و دیگر افسرانی که با ایشان همکاری می­ کردند آشنایی پیدا کرد.

با شروع جنگ درسال ۱۳۵۹، در همان ماه­ های اول به اتفاق چند نفر دیگر داوطلبانه تقاضای اعزام به جبهه نمود و در روزهای اول حضور در منطقه عملیاتی سوسنگرد مجروح و به بیمارستان منتقل گردید.




دسته بندی : زندگینامه شهداء




به نام استاد بنان و شجریان بسنده کردم. خود فاضل مترجم هم نام تعدادی از خوانندگان فارسی خارج نشین را برای ستوان حمید گفت. ستوان که می‌دانست آرزوی قلبی‌مان بود از بلندگوی کمپ، رادیو ایران پخش شود، با شوخی وطعنه گفت رادیو ایران چی؟
– اونوقت هیچ وقت اجازه نمی‌دید، اما بخش فارسی و رادیو بغداد بهتر از این ترانه‌هاست.
– رادیو صوت الجماهیر عراقی چی؟
– هرچی غیر از این ترانه‌ها!



دسته بندی : با اسراء




ده روزی گذشت و من در اردوگاه هر روز با تعداد بیشتری از اسرای قدیمی آشنا می شدم. مرخصی نائب رئیس و سربازان اردوگاه تمام شد، آنها برای انجام خدمت وارد کمپ شدند. بعد از تعویض لباس ها و رفتن سر پست هایشان، مرا صدا زدند. :”اَینَ اَسیر جدید؟… تَعال… تَعال…” بچه های اردوگاه فوراً مرا خواستند و ضمن تذکر چند نکته به من گفتند احضار شده ام و باید به پیش «عبید»؛ نائب رئیس اردوگاه بروم.



دسته بندی : با اسراء


پایی که جا ماند

قضیه‌ی آن دو نفر را به محمد کاظم بابایی، جعفر دولتی مقدم، علی اصغر انتظاری، حاج سعدالله گل محمدی و ع - مگفتم. در حیاط کمپ آن‌ها را به بچه‌هایی که نام بردم، نشان دادم. می‌خواستم حواس‌شان به آن‌ها باشد. بچه‌ها از روی کنجکاوی دوست داشتند بدانند چطور به ماهیت‌شان پی برده‌ام. هیچ نامی از سامی نبردم.
بعد از ظهر حامد احضارم کرد. وارد اتاق سرنگهبان شدم.



دسته بندی : با اسراء


سالروز آغاز عملیات  کربلای 10

تحرکات‌دشمن‌ بعد از عملیات‌ «فتح‌1»بر پایه‌ این‌ تحلیل‌ انجام‌ می‌گرفت‌ که‌ درصورت‌ عدم‌ مقابله‌ جدی،قوای‌ نظامی‌ ایران‌ با تقویت‌ نیرو به‌ سمت‌ «ازمر» و سپس‌ سلیمانیه پیشروی‌ خواهند کرد اما با وجود همه‌ تلاش‌های‌ دشمن، سرانجام‌ در روز ‌30 فروردین‌1366 عملیات‌ کربلای‌10 با «رمز یا صاحب‌الزمان(عج)ادرکنی» توسط‌ نیروی‌ زمینی‌ سپاه‌ در منطقه‌ای‌ به‌ وسعت‌250 کیلومترمربع‌ آغاز شد.



دسته بندی : عملیات


محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران دفاع مقدس در صفحه خود در اینستاگرام نوشت:

تصویری از صحنه استقبال از فرماندهی معظم کل قوا در رزمایش بزرگ یکصد هزارنفری عاشورا که در 25 خرداد 74 ( 22 سال قبل) برگزار شد، به‌مناسبت عروج برادر عزیزم سردار دانشیار (که در هر مأموریتی، تلاش خستگی‌ناپذیر داشت) برای نخستین بار منتشر می‌شود.
رزمایش سپاه را در پاسخ به تهدیدات آمریکایی‌ها طراحی‌ کرده بودم. حضرت آقا به منطقه رزمایش تشریف آوردند. برای نخستین بار، رژه انبوه تانک‌های سپاه را در محضر ایشان برگزار کردیم که تحسین فرمودند. به خاطر دارم سرداران شهید احمد کاظمی و شوشتری سوار بر تانک‌ها از مقابل فرمانده معظم کل قوا رژه رفتند.
حضرت آقا از جمع یکصد هزار نفره رزمندگان هم، سان دیدند. صحنه به‌قدری باشکوه بود که پخش مستقیمِ تصویریِ آن از شبکه سراسری سیما، در ساعت 19 و در زمان خبر سراسری، فقط حدود یک دقیقه قطع شد ودوباره ادامه یافت.
حضرت آقا به بنده فرمودند: «شب را در جمع رزمندگانمی‌مانم» خبر مسرت بخشی بود. رزمایش سپاه در سال 74، آنچنان مؤثر واقع شد که لحنِ تهدیدآمیزِ آمریکایی‌ها را تغییر داد.

تسنیم




دسته بندی : خاطرات


قرنیدر هشتم آذر 1339، پس از گذراندن 2 سال و 8 ماه زندان، آزاد شد. پس از آزادی از زندان، از 1341 کوشش خود را علیه حکومت بیگانه‌دوست پهلوی پررنگ‌تر ساخت. برپایه گزارش ساواک، در این دوره از فعالیت قرنی که تا انقلاب اسلامی دنبال شده است، هیچ ردپایی از ارتباط وی با آمریکا موجود نیست.