دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا) - پهلوانان هرگز نمی میرند
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/



رانندهکه کمی مجروح شده بود برای رساندن کمک به طرف قرارگاه رفت؛ شهید نعمتیان از ناحیه چپ بدن از سر تا پای او را ترکش خمپاره مجروح کرده بود و پای چپش نیز قطع شده و به پوستی آویزان بود. وقتی کمک از قرارگاه آمد به علت جراحاتبی شمار و خون ریزی زیاد نفس های آخرین را می کشید. راننده می گوید حال اگر نتوانستم او را نجات بدهم لااقل جنازه اش را بدست خانواده اش می رسانم.





چند وقتی گذشت. باز هم برای جبهه اعلام نیاز به نیرو شد و برای آقا معلم، همه چی از نو شروع. باز هم جبهه و درخواست مرخصی و مخالفت مسئولین اداره و اصرار پشت اصرار... اما این بار راه به جایی نبرد و با اعزامش موافقت نشد. شاید هر کس جای او بود به خودش می‌گفت «من که تلاشم رو کردم، اداره اجازه رفتن نمی‌ده؛ پس تکلیف از من ساقطه»؛ اما آقا معلم قصه ما ....



جواد تیموری
همسرپاسدار شهید جواد تیموری از خوابی که چندی پیش در مورد شهادت همسرش دیده وآن را قبل از شهادت در دل خود پنهان داشته است، می‌گوید و آن را چنین روایت می‌کند: چند وقت قبل از شهادتش خواب دیدم تابوتش را آورده‌اند و رویشپرچم جمهوری اسلامی ایران را کشیده‌اند و من هم کنار تابوتش نشسته و با اودرددل می‌کنم. همین صحنه امروز اینجا در معراج شهدا اتفاق افتاد و موضوع این خواب را همین امروز کنار پیکرش برایش گفتم و تعریف کردم.



شهید محسن اسلام دوست
دبستانو راهنمایی خود را در مدرسه  کمیلی واقع در خیابان ری گذراند و در دوران دبیرستان بود که اولین بارقه های انقلاب همزمان بر دل ملت ایران بر دل او نیز تابید. محسن در تمام جنبش‌های مردمی و تظاهرات‌ها دست در دست دو برادر بزرگش حضور فعال داشت حتی با وجود سن کمش چندین بار از طرف منافقین تهدید شده بود.



http://police.ir/uploads/thumb_1494361657__47685.jpg
من زهرا حسینی بچه بیرجند و بزرگ شده کشور عراق هستم، ولی همسرم اصالتاً افغانی هستند. در حدود شش سالی می‌شود که ساکن پاکدشت هستیم ولی قبل از آن در حدود 11 سال با بچه‌هایم در افغانستان زندگی کردیم. سال 92 دوباره ساکن کشور ایران شدیم و علت برگشتمان به خاطر این بود در افغانستان شیعه معنایی نداشت و ما را به چشم یک فرد بیگانه نگاه می‌کردند برای همین نمی‌توانستیم این موضوع و رفتار آزاردهنده اطرافیان را تحمل کنیم.



آخرین وداع حاج حمید تقوی‌فر با پدرش
پروین مرادی همسر سردار شهید حاج حمید تقوی‌فر در خاطره‌ای درباره آخرین وداع این فرمانده با پدر شهیدش روایت می‌کند:  خانه پدرم بودم که حاج حمید بعد از چند روز از جبهه آمد گفت: «آماده شوید که برویم روستا، باید به مادرم خبر بدهم که پدرم شهیدشده است.» من که مشغول جمع کردن وسایل دخترم مریم بودم اولش به چیزی که حاج حمید گفته بود شک کردم برای همین سرم را بلند کردم و نگاهش کردم مثل همیشه آرام بود.

پرسیدم: «چی گفتی؟» حاج حمید تکرار کرد: «خب بابام شهید شده برویم به مادرم اینا بگیم هنوز هیچکس خبر نداره.» دوباره مبهوت پرسیدم: «پدرت شهید شده؟» حاج حمید قاطع تر از دفعه دفعه قبل گفت: «بله دیگه شهید شده بالاخره کسی که می‌رود جبهه باید انتظار هرچیزی رو داشته باشه.»

رفتار آن روز حاج حمید با محبت عمیق و بی‌مثالی که به پدرش برقرار کرده بود تناقض داشت. آن روز فهمیدم هیچ چیز نمی‌تواند ذره‌ایی از ایمان او کم کند. همان حاج حمید همیشگی تسلیم و مستحکم دربرابر اراده خدابود.

سردار حاج حمید تقوی‌فر از فرماندهان اطلاعات و عملیات در دوران دفاع مقدس بود که پس از حضور تروریست‌های تکفیری در منطقه به عراق رفت و ششم دی‌ماه سال 1393 در منطقه عزیزبلد به شهادت رسید. این نخبه اطلاعاتی از بنیانگذاران «حشیدالشعبی» (نیروی‌های مردمی» در کشور عراق بود «سردار سامرا» و «ابا مریم» از لقب‌های این فرمانده ایرانی است. «سید نصرالله تقوی‌فر» پدر این سردار در عملیات خیبر در منطقه طلاییه  در سال ٦٢به شهادترسید.

منبع: ایسنا



http://portal.pnurazavi.ac.ir/images/upload/160729164358.jpg
ازهمرزمان برادرم نقل شده که ایشان در ماجرای سقوط خان طومان با همرزمانشان ایستادگی می‌کنند و باعث می‌شوند بسیاری از رزمندگان از محاصره دشمن رها شوند. این را خیلی از رزمندگان برایمان تعریف کرده‌اند. البته صحبت‌های دیگری هم از شجاعت‌های شهید شده است. اصلاً نحوه شهادت محمد طوری رقم خورد که باز تأییدی بر تهور و شجاعتش است. گردان غلامان عباس چون یک گردان خط شکن بود، در منطقه بین الحمره و خلصه در نزدیکی خان طومان استقرار داشت.



روایت شهادت سرداری که به جشن فتح خرمشهر نرسید

چندثانیه‌ای از شهادت شهبازی نمی‌گذشت که حاج همت کنار پیکر او آمد. ترکش تمام صورت شهبازی را مجروح کرده بود. موهای خاکی‌اش میان لایه‌ای از خون قرار داشت. حاجی به یاد ساعتی پیش افتاد که حاج محمود در سنگر تاکتیکی بود،و آخرین نماز شبش را می‌خواند. چفیه خون آلوده‌اش را از دور گردن او باز کرد و بر صورت مهربانش انداخت، و اندوهگین به طرف دیگر دژ رفت، نگاه حاجی که به همدانی افتاد، غم بر اعماق جانش پنجه انداخت.



تشییع شهدای غواص در اصفهان
صحنه تکان دهنده رویت پیکر مطهر و کامل این شهید دفاع مقدس حرف‌ها و نقل‌های فراوانی را در رسانه‌های مختلف انعکاس یافت. پیکری با لباس غواصی که دستانش از جلو با سیم بسته شده است. این پیکر یکی از 175 شهید غواص و خطشکن عملیات کربلای 4 بود که در یک گور دسته جمعی در منطقه ابوفلوس تفحص شد. و در نشست مطبوعاتی سندی برای رسوایی جنایات صدام و رژیم بعث عراق به همراه دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا شد. بعد از گذشت حدود دو ماه از این اتفاق نادر رسانه‌ای، هویت پیکر مطهر او شناسایی شد. شهید منصور نیاکی یکی از شهدایی بود که سالم‌ترین پیکر را در میان این شهدا داشت.



شهید مختار سلیمانی

مختار 2 بار مجروح شد، یک بار از ناحیه پا بود که گلوله به پای وی برخورد کرد و مجروح شد. دومین بار نیز در سال 1362، تیر به دست مختار برخورد کرد و زخمی شد که بعد از آن هم شهید شد.




هیچ کس به درستی نمی داند که در این روز دردناک، چه بر سر سرداران «قرارگاه نصرت» آمد. شاهدان می‌گفتند که هلی‌کوپترهای عراقی در فاصله کمی از قرارگاه خاتم4 به زمین نشسته‌اند و حاج علی و همراهانش سراسیمه از قرارگاه خارج شده و در نیزارها پناه گرفتند و دیگر هیچ



زندان دوله تو
روستای دوله تو در شمال غرب سردشت و جنوب غربی منطقه آلواتان در بین جاده سردشت ـ پیرانشهر قرار دارد. حزب دموکرات حدود ۲۸۰ تن از نیروهای سپاه، ارتش، جهاد سازندگی، بسیج، ژاندارمری، پیشمرگان مسلمان کرد و مردم بی دفاع را به عنوان اسیر در زندانی که در این روستا ایجاد کرده بود، نگهداری و شکنجه می‌کرد. در تاریخ هفدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۰ دو فروند هواپیمای عراقی، این محل را بمباران کردند و پس از آن با هماهنگی حزب دموکرات، چند فروند بالگرد عراقی با راکت و تیرباران، مجروحان این زندان را مورد هدف قرار دادند و تعدادی از این عزیزان را به شهادت رساندند.
  نیروی هوایی رژیم بعث عراق با هماهنگی حزب منحله دموکرات این زندان را بمباران کرد؛ پس از آنکه نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسدارانبخش‌های عمده‌ای از خاک کردستان را از چنگال نیروهای حزب دموکرات خارج کردند و با پیشروی به سمت مرز، در صدد تعقیب نیروهای حزب دموکرات بودند، جنگنده‌های عراق این زندان را بمباران کردند که بر اثر آن بیش از ۱۲۱ تن اززندانیان بی‌دفاع در این زندان به شهادت می‌رسند و تعدادی نیز زخمی می‌شوند.
۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ سالروز یکی از وحشیانه‌ترین جنایت‌های بشری است، روزی که رژیم بعثی حاکم بر عراق با همکاری حزب منحله دموکرات در اقدامی ‌جنایتکارانه زندان مخوف «دوله تو» را بمباران کرد.
مشرق



رادفر قد بلندی داشت جوان چهارشانه زیبائی بود، عملیات که تمام شد از آن هیکل رشید و زیبا یک کیسه پلاستیک با حدود دو کیلو وزن تحویلمان دادند. زمانی که تفضلی را به داخل هلی کوپتر نجات می برند، فرجی حلقه ازدواج تفضلیرا از دستش خارج می سازد، تفضلی با لحنی طنزآمیز به فرجی می گوید: «مواظب باش گم نشود و گرنه بیچاره می شوم!»




شهید عباس دانشگر

عباسجان نمی دانم از کی پیله به دور خود دمیدی...نمی دانم کی پروانه شدی و رفتی و تا دیگر نباشی اما هستی! این ماییم که نیستیم. شهید سید مرتضی آوینیمی گفت پندار شما زمینیان ایراد دارد آسمانیان زنده اند و هرگز نخواهند مرد و هر روز زنده تر از دیروز.





شهید اخوان چند روز قبل از شهادت، به مناسبت چهارمین سال تولد دخترش مرضیه نامه ای نوشت، تا به دست او برسد. بهمن اخوان سوم اردیبهشت یعنی دو روز قبل از تولد فرزندش در عملیات کربلای ۸ به شهادت رسید. در ادامه نامه این شهید به دخترش را می خوانید.




X