دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا) - خاطرات
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/

شهید حجت‌الاسلام فخرالدین طباطبایی- شهید مظلومی که به دست منافقین در سال 65 ترور شد




دسته بندی : خاطرات


میمنتکریمی متولد سال 1331 از انقلابیون و ایثارگران 8 سال دفاع مقدس که به مدت3 سال در بیمارستان طالقانی آبادان خدمت کرد. خانم کریمی اهل استان چهارمحال و بختیاری است، خانواده ایشان قبل از زمان جنگ به آبادان مهاجرت کرده‌اند که از چند سال گذشته هماره با مادرشان در شهرکرد ساکن شده‌اند. ایشان در خانواده‌ای انقلابی رشد کرده و در زمان جنگ در سنگر بیمارستان همراه با هم‌رزمانش از مجروحان جنگ پرستاری و امروز از مادری که انقلابی بوده و در زمان جنگ در پشت جبهه کمک‌رسانی کرده اما دیگر توان برخواستن ندارد پرستاری می‌کند. گفت‌وگویی با ایشان انجام شده که در ادامه می‌خوانید.




دسته بندی : خاطرات


با ورود هواپیماهای پیشرفته اف – 14 به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف– 5 بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–14 انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد.




دسته بندی : خاطرات


http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/manateghjangi/AmaliatMersad/kamel/17.jpg

عملیات کلار از نظر زمانی همراه و مصادف با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق و حمله آمریکا به این کشور بود به همین دلیل این کشور شرایط نابسامانی داشت. در آن زمان  منافقان تمامی امکانات نظامی خود را به‌صورت زرهی در آورده و با توجه به نزدیکی آنها به مرزهای کشور تحرکاتی را انجام می‌دادند، همین امر سبب شد در گام اول جمهوری اسلامی ایران به‌منظور پیشگیری از حمله منافقان پیشدستی و به منافقان ضربه‌ای را وارد کند.



دسته بندی : خاطرات




اونقدر اصرار کردیم که عزیز ماجرای بعد از مجروحیتش رو تعریف کرد: وقتی ترکش به پایم خورد ، منو بردند عقب و توی یه سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند تا آمبولانس خبر کنند. توی همین گیر و دار یه سرباز موجی رو آوردند وانداختند توی سنگر. سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّ و بر نگاهمکرد. راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم رو کیسه کردم. یهو سرباز موجی بلند شد و نعره زد: عراقی پَست فطرت می کشمت. چشمتان روز بد نبینه.



دسته بندی : خاطرات


مرتضی قاضی، نویسنده دفاع مقدس خاطره همراهی اش با یک رزمنده بوسنیایی در سفر به بوسنی و هرزگوین را منتشر کرد ....




دسته بندی : خاطرات


http://media.farsnews.com/media//8908/Images/jpg/A0949/A0949239.jpg

همگی شروع کردیم به داد و هوار کردن که او را متوجه خطری که به سویش می‏رفت، بکنیم. اما پیرمرد بیچاره شاد و شنگول شعار می‏داد و مارش حمله پخش می‌کرد و راست شکم به طرف عراقی‌ها می‏رفت! عراقی‌های بدمصب که فهمیده بودند شکار دارد خودش به تله نزدیک می‏شود بی سرو صدا منتظرش بودند!



دسته بندی : خاطرات


شاید بهتر باشد سؤال شما را با سخنان سردار شهید نورالله شوشتری پاسخ بدهم.ایشان در خصوص نقش تیپ 12 قائم می‌گویند: «در ابتدا تنها یگانِ مستقر در تنگه چهارزبر با سازمانِ رزمِ منظم که می‌شد با فرمانده آن ارتباط برقرار کرد و به او امر و نهی کرد تیپ 12 قائم بود. به دنبال آن در نزدیکی‌های ظهرچهارم مرداد، نیروهای لشکر 6 ویژه پاسداران، 9 بدر و بعد نیروهای 155 ویژۀشهدا و 31 عاشورا و 57 اباالفضل آمدند که 6 ویژه و 9 بدر را در روز چهارم،بر روی یالِ سمت راست (سمتِ تنگه چهارزبر، بعد از جایی که تیپ 12 قائم استقرار داشت) مستقر نموده و از بقیه یگان‌ها در مراحل بعدی و عملیاتِ اصلیاستفاده کردیم




دسته بندی : خاطرات


بعد از پیروزی انقلاب در دهکده‌مان در آبادان ساکن شدیم و به دنبال تشکیل کمیته‌های انقلاب در روستا بودیم؛ وقتی انقلاب پیروز شد هیچ ارگانی در آنجابرای تامین امنیت مردم نبود و همه منحل شده بودند و همه کارها با نیروهای مردمی بود که به صورت داوطلبانه فعالیت می‌کردند.




دسته بندی : خاطرات


سید عزت الله ضرغامی رئیس اسبق سازمان صدا وسیما درکانال تلگرامی خود ضمن ابراز دل تنگی نسبت به حاج احمد اقا نوشت: نمی‌دانم چرا هرچند وقت یکبار دلم برای حاج احمد آقا تنگ می‌شود. سادگی، صمیمیت و رفتار متواضع او خیلی کیمیا شده است.
پست "زنده باد بادگیر" روزهای اول ورودم به اینستاگرام را تکرار کردم..
یک راست با موتور از نازی‌آباد تا جماران زیر باران شدید برای ملاقات با حاج احمد آقا به بیت امام (ره) رفتیم.
حاج احمد سیگاری دود کرد و گفت: جلوی امام جرأت نمی‌کنم! ایشان در اتاق بغلی مشغول دیدن دادگاه سیدکاظم شریعتمداری هستند.
گفتگوی مفصلی داشتیم که در مجله پیام انقلاب آن موقع چاپ شد.
راستی بادگیر هم چیز خوبی بود، هم جلوی باد را می‌گرفت و هم باران را. خوب هم جمع می‌شد. به اندازه یه کف دست و مستقیماً میرفت لای کلاسور، کنار جزوه‌های دانشگاهی.

حاج احمد آقا هم بادگیر خوبی برای امام بود و از این بابت هم سختی کشید. رنجنامه او به آیت‌الله منتظری مشتی از خروار است.

سیدعزت الله ضرغامی
مشرق





دسته بندی : خاطرات


شهید موسی قندهاری

شهیدقندهاری که در مراحل مختلفی از جنگ حضور داشته در روایت خاطره‌هایش از مناطق عملیاتی و امدادهای غیبی خدا برای رزمندگان در عملیات والفجر مقدماتیبه ذکر خاطره‌ای در این زمینه اشاره کرده و می‌گوید:



دسته بندی : خاطرات


ایستاده از راست شهید کریم گرجی، شهید مجید رستمی، فریدون جبری، جاوید میرزاپور، الله بندسی، حسن لحجه
نشسته از راست: علی فرجام، شهید احمد صادقی

از شدت انبوه مگس و پشه، پمادهایی به بدنمان می‌زدیم تا نیش‌مان نزنند، اما از شدت گرما پماد آب شده و از نوک انگشت‌هایمان به پایین می‌ریخت.




دسته بندی : خاطرات


پس از مرخصی شور و هیجان داشت که به جبهه بازگردد؛ اما پزشکان گفته بودند که وی برای مدتی نمی‌تواند دستش را حرکت دهد. علی در دوران نقاهت کلاس اسلحه شناسی در مسجد برپا می‌کرد.



دسته بندی : خاطرات


image.png

دم غروب در آب‌راه «شط علی» آماده حرکت شده بودیم که صدایم کرد و گفت ببین باقر، امشب شب رفتن من است. من امشب به فرات می‌رسم و موعد قرارم با خدا امشب است. گفتم شوخی نکن.



دسته بندی : خاطرات


با خودم فکر می‌کردم کاش ریش داشتم. به کنار دستی‌ام که هم ریش داشت و هم سبیل غبطه می‌خوردم! لعنت بر نوجوانی! که یقه مرا در آن هیریبیری گرفته بود. هیچ مویی روی صورتم نبود... باید صورت لعنتی‌ام را به سمتی دیگر می‌چرخاندم که حاج قاسم نبیندش. اما قدم چه؟ یک سر و گردن پایین‌تر بودم؛ درست مثل دندانه شکسته شانه‌ای میان صفی از دندانه‌های سالم.




دسته بندی : خاطرات



X