دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا) - Archive: 1394-08-0
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/

مقبره عمار یاسر

بمناسبت سالروز شهادت صحابی گرانقدر رسول خدا(ص) جناب عمار یاسر
طرح جمله معروف أینَ عماربا چه پشتوانه ای بود؟

رهبر معظم انقلاب به خصوص در فتنه 88 در برخی سخنرانی ها جمله معروف «أینَ عمار» را با ذکر برخی نکات برای مردم بیان کردند ولی آیا تا به حال از خود سؤال نموده ایم که عمّار چه خصوصیتی داشت که مقام معظم رهبری ایشان را به عنوان فردی شاخص معرفی کردند؟



دسته بندی : روشنگری


اخاذی بعثی ها از اسرا

سربازان کثیف عراقی، خصلت اخاذی و رشوه خواری را از سردمداران و فرماندهان خود بخوبی یاد گرفته بودند و در اردوگاه ها تجربیات خود را می آزمودند.

یکی از این نمونه اخاذی ها آن بود که تعمداً برادران آزاده را در آسایشگاه ها گرسنه و تشنه نگه می داشتند، سپس پول و اشیاء شخصی شان نظیر طلا، ساعت و … را می گرفتند و در عوض یک لیوان آب یا تکه ای نان به آن ها می دادند.

در میان برادران اسیر بودند افرادی که گاهی حقوق ماهیانه ی خود را به این رشوه گیران عراقی می دادند تا با گرفتن لیوانی آب، برادر تشنه ای را ازمرگ حتمی نجات بدهند.

سایت آزادگان - راوی: آزاده حاج محمد قول کو




دسته بندی : با اسراء


جنایاتی که تا ابد باقی می ماند

حدود یک سال از سفر کربلا گذشت. در این مدت، سروان نامفید دو، سه ماهی برای گذراندن کلاس های ترفیع درجه، شرش را کم کرد و وقتی برگشت سرگرد شده بود. چند روز بعد منتقل شد جای دیگری، اما در هر گوشه­ای از اردوگاه اثری از جنایاتش باقی ماند و تا ابد هم باقی خواهد ماند.

به جای او، یک سرگرد آمد که هرچه فکر می ­کنم اسمش یادم نمی ­آید. این سرگرد هم کپی همان نامفید بود، منتهی کمی  تیره­تر و سیاه­تر! و روی هم رفته در این نقل و انتقال­ها شرایط برای ماد بدتر شد و بهتر نه.

روزی که در تابستان شصت و هفت دو کشور ایران وعراق قطعنامه پانصد و نود و هشت را امضاء کردند، روز خوشحالی نیروهای عراق بود.

 سایت آزادگان - راوی: آزاده محمدجواد سالاریان




دسته بندی : با اسراء


کارگاه صنایع دستی در اسارت

در دوران اسارت، بعضی از عراقی ها مخفیانه به بچه ها غذا و خوراکی می دادند و از آنها عکس های مبارک امام (ره) یا پولهایی که تصویر امام (ره) را به هنگام نماز جماعت نشان می داد، هدیه می گرفتند. بعضی از برادران نیز با چوب هایی که نگهبان ها می آوردند عصاهای باارزش وجالبی درست می کردند، بطوریکه کم کم هنر برادران آزاده زبانزد نگهبانان عراقی شد.

در همان شرایط من هم سجاده و جانماز گلدوزی می کردم و به نگهبان ها می دادم. البته وسایل اولیه ی آن را از خودشان می گرفتم.از طریق همین کارها، علاوه بر آنکه بچه ها تا حدی مشغول شده بودند، توانستیم با بعضی از نگهبانها نیز روابط دوستانه ای برقرار کنیم.

 سایت آزادگان - راوی: آزاده عباس لحه خراسانی




دسته بندی : با اسراء


پاداش خوش خدمتی برای بعثی ها

او که از این تصمیم با خبرشده بود، به حامیان همیشگی اش یعنی عراقی ها پناهنده شد واین پناهندگی عزم بچه ها را در تنبیه او جزم تر کرد. در ابتدا حدود ۳۰ نفر جلوی آسایشگاه هفده تجمع کردند و کم کم به تعداد آنها افزوده شد تا این که به حدود ۲۰۰ نفر رسیدند.




دسته بندی : با اسراء


طرفدار سرسخت امام(ره) در کاظمین

این سرباز دارای مدارک عالیه بود. او به ما پیشنهاد می داد که بیشتر قرآن بخوانید. زبان های خارجی یاد بگیرید و از این موفقیت استفاده کنید. گفتم: با چی، مداد و کاغذ نداریم.




دسته بندی : با اسراء


اسلحه هایتان را زمین بگذارید

آن افسر یک چوب تعلیم و نقشه ی عملیات در دستش بود و غیرمسلح بود. سلامکردم انتظار شنیدن جواب نداشتم ولی او مودبانه جوابم را داد. آن دو سرباز چپ چپ نگاهم می کردند و از اینکه نمی توانستند کاری بکنند، حرص می خوردند.




دسته بندی : با اسراء




وقتی انسان در پرتو کلام معصومین‌: و از چشم احادیث به امت مسلمان ایران و دلاوران رزم‌آور صحنه‌ی این دفاع مقدس می‌نگرد، ناگاه ماورای حجاب‌های ظلمانی روزمرگی‌ها و عادات مرسوم، به حقیقتی متعالی و پر راز و رمز اما مأنوس دست می‌یابد که او  را سخت شگفت‌زده می‌کند. انسان به طور معمول گرفتار غفلتی است که او را از شناخت هویت خویش در سیر تاریخ حیات بشری باز می‌دارد، حال آنکه بدون این شناخت هرگز نمی‌توان صراط مستقیم را باز یافت. هزارها سال از هبوط آدم بر کره‌ی ارض می‌گذرد و همه‌ی آنان که از آغاز تاریخ تاکنون بر این خاک زیسته‌اند _ بجز چند تن _ مرده‌اند، تا امروز که نوبت به ما رسیده است. ما نیز خواهیم مرد و در چشم آیندگان هیچ چیز جز هویت تاریخی‌مان باقی نخواهد ماند.



دسته بندی : قلم سیدمرتضی




‌‌بعد از سخن گفتن با چند تن از رزمندگان که اتفاقاً همه‌ی آنها دانشجو بودند، خداوند توفیق داد که با برادر کاویانی همسخن شویم؛ پدر دو شهید. او پدر خوب و مهربانی است و فرزندان خود را بسیار دوست می‌دارد، اما اسلام را بیش‌تر. او بعدها در عملیات کربلای هشت دو پای خود را تقدیم اسلام خواهد کرد و در ششم ذی الحجه‌ی ١٤٠٧ هجری قمری، همسر خود را. تو ببین که برادر کاویانی کیست که خداوند این‌همه نعمت را یکجا به او عنایت فرموده است.




دسته بندی : قلم سیدمرتضی




‌‌شهید ربیع‌نتاج از لشکر دریادل مازندران و اهل فریدون‌کنار بود. دریا، دل اوست، وسیع و عمیق که باد عشق در آن امواج اشتیاق بر می‌انگیزاند. دریا شور است، به شوری اشک؛ اشکی که شوره‌زار دل را می‌شوید و آن را مستعد باروری می‌سازد، و «من الماء کل شیء حی.»(١) دریا منشأ حیات است و این صفت را از قبل شهید دارد. پدر شهید ربیع‌نتاج، کشاورزی شالی‌کار و بسیجی است. آری، اینچنین باید گفت: شالی‌کار و بسیجی. و رسم مردانگی همین است که آن نایب ولی اعظم فرمود: «ملت ما باید همه نظامی باشند» و بعد، از آن فراتر، سخن از بسیجیان جهان اسلام گفت.




دسته بندی : قلم سیدمرتضی




رضا و علیرضا هر دو کشاورز هستند و از روستای کلاته‌ی رودبار آمده‌اند. داستان از این قرار بوده است که تقریباً دو ماه پیش، یک روز که آنها در مزرعه مشغول کار بوده‌اند، ناگاه نغمه‌ی روحبخش سروشی الهی فضای روستا را پر می‌کند و جبهه را به روستای کلاته می‌آورد. در یک تصویر، رضا بیل می‌زند و خاک را از خار و علف‌های هرز پاک می‌کند و علیرضا بذر می‌پاشد. بذر که پاشیده شد، دیگر تا آخر زمستان می‌توان به جبهه رفت و در رکاب آقا امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف جنگید. در تصویر بعد، اتومبیل پشتیبانی جنگ است که از راه می‌رسد.



دسته بندی : قلم سیدمرتضی




از روز بیست و پنجم اسفند ماه ١٣٥٩ که شهید علیرضا نوری در کنار شهید عزیزی سوره‌ی انشراح را تلاوت می‌کرد، تا آن‌گاه که در زمستان سال ٦٤، بعد از عملیات والفجر هشت، در سمینار فرماندهان سپاه پاسداران و با عنوان قائم مقام و معاون لشکر ٢٧ سخن می‌گفت، هیچ‌گاه به خانه نرفت مگر آنکه مجروح شده بود. آستین خالی دست راست او به‌تنهایی می‌تواند از عهده‌ی بیان او بر آید، اما چه باید کرد که این سخنان را فاش نمی‌توان گفت. سخنان حکیمانه‌ی او امروز، تنها بعد از پنج سال از آغاز جنگ، فیضان حکمتی است که از قلب او بر زبانش جوشیده است،



دسته بندی : قلم سیدمرتضی




حزب‌الله کیست؟ حزب‌ا مؤ‌منی است که در پیوند با حبل المتین ولایت معصوم قرار داشته باشد. حزب‌الله مؤ‌منی است که در ظل ولایت معصوم، خود اهلیت خلیفة‌اللهی یافته و برای اقامه‌ی عدل در کره‌ی زمین قیام کرده است. تولا و تبر‌ا صفتی اصلی است که خداوند حزب‌الله را بدان ستوده است: «اشد‌أ علی الکفار رحمأ بینهم.»(2) حزب‌الله مؤ‌منی اهل اطاعت است، به امام عشق می‌ورزد و از دشمن او بیزار است و همه‌ی عمر خویش را وقف جهاد فی سبیل الله کرده است.



دسته بندی : قلم سیدمرتضی




وقتی انسان به سادگی این جمع می‌نگرد، شاید در محاسبه‌ی قدرت آنها دچار اشتباه شود. اما اکنون، در آستانه‌ی دهمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از پیش این حقیقت بر همه‌ی مردم جهان آشکار شده است که قدرت از آن مردمی است که بر محور ولایت اجتماع کرده‌اند. چیزی نخواهد گذشت که مستضعفین سراسر عالم در خواهند یافت که قدرت حقیقی تنها در وحدت ایمانی نهفته است و راهی جز جهاد مسلحانه برای دست یافتن به عدالت وجود ندارد. آن‌گاه حقیقتی که در نام بسیج مستضعفین نهفته است به تحقق خواهد پیوست و همه‌ی مظلومان برای مبارزه با ظلم لباس رزم خواهند پوشید و به صحنه‌ی نبرد خواهند آمد.



دسته بندی : قلم سیدمرتضی


بهترین عیدی اسارت

انصاری پیشانی اش را بوسید و رفت سراغ بغل دستی اش. به تک تک بچه ها چیزی گفت. همه عیدی شان را گرفتند و تشکر کردند. لبریز انتظار بودم. نوبتم شد، انصاری پیشانی ام را بوسید و تو گوشم گفت: «فَاالله خَیرُ حافظً وهُوَاَرحمُ الراحِمینَ.»




دسته بندی : با اسراء



X