دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا) - Archive: 1395-01-0
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/8/15/195994_310.jpg

قایقیاز طلوع خورشید نگذشته بود که دو فروند هواپیمای میراژ از پایگاهی در نزدیکی شهر بصره به پرواز در آمدند و با ارتفاع 22 هزار پایی وارد منطقه ایستایی خود در حوالی اروند رود شدند. آنها توسط رادارهای زمینی خود از موقعیت ما با اطلاع بودند. همانگونه که کلیه تحرکات آنان برای ما پوشیده نبود.
ما می دانستیم که هواپیماهای دشمن برای این که بتوانند ما را مورد هدف قرار دهند، باید فاصله ای کم تر از 20 مایل با ما داشته باشند. ماشاید می توانستیم در بیشتر از این مسافت هم اقدام به شلیک موشک نماییم ولیهر چقدر می توانستیم فاصله را کم تر از بیست مایل کنیم، شانس بیشتری برای هدف قرار دادن آنها داشتیم.



دسته بندی : خاطرات


http://thecrom.com/Mirage%20F1s.png

درهمین موقع دسته دیگر هواپیماهای عراقی با آرایش جنگی بدون این که متوجه حضور اف 14 بشوند با سرعت از کنار هواپیمای ایرانی عبور کردند. فاصله به قدری نزدیک بود که امکان استفاده از موشک راداری اسپارو هم نبود. پس باید اف 14 به هواپیمای دشمن نزدیک تر می شد تا بتواند با استفاده از موشک حرارتی آن را هدف قرار دهد. این کار به سرعت انجام شد. فاصله آن قدر کم شدهبود که خلبان حتی نوع هواپیما و رنگ آن را نیز می توانست تشخیص دهد. هواپیمای عراقی یک میراژ پیشرفته با رنگ استتار آبی بود.



دسته بندی : خاطرات


http://feri2m.loxblog.com/upload/f/feri2m/image/1826079.jpg

بعد از عبور گروه دوم ازمرز، گروه اول بلافاصله ارتفاع خود را بسیار کم می کند و با سرعت به سمت نیروگاه برق بغداد در عراق روانه می شود در این هنگام گروه دوم در راه تاسیسات اوسیراک بود. گروه دوم راهی طولانی و سخت پیش رو داشت. با توجه به سرعت بالای فانتوم ها و همچنین پرواز در ارتفاع پایین، هرلحظه امکان داشت هواپیماها با کابل های برق و عوارض طبیعی برخورد کنند.



دسته بندی : خاطرات


عزاداری تاریخی در موصل

یک سالی دشمن مصمم شده بود که روز عاشورا مانع عزاداری آزادگان شود.بهمین منظور برای هر آسایشگاه یک نگهبان گمارده شد.لذا عزیزان آزاده که خود را آماده کرده بودند تا از صبح عاشورا با مراسمزیارت عاشورا برنامه های خود را شروع کنند و تا ظهر عاشورا به اوج شور حسینی برسند.اما نتوانستند بصورت جمعی در داخل آسایشگاه ها مراسم عزاداری وسینه زنی بر پا کنند.ساعتی به این منوال گذشت.هر گوشه ای از اردوگاه را کهنگاهی می کردی شیفتگان ابا عبدالله علیه السلام را می دیدی که زانوی غم بغل گرفته و مظلومانه اشک می ریزند اما هر لحظه که می گذشت بغض فرو خورده در سینه ها سنگین تر و غیر قابل تحمل می شد.



دسته بندی : با اسراء


سم پاشی با آب فاضلاب!

سم پاش ها بدون توجه به حضور ما، کارشان را شروع کردند. کسانی که با امور سم پاشی آشنا بودند، اطمینان داشتند چیزی که پاشیده می شود، د.د.ت نیست. براساس گفتهءآن ها باید بوی تندیفاضلاب و آبی که در اثر حرارت ،روی دیوار خشک می شد، چیز دیگری ندیدیم. آلودگی به حدی زیاد شد که استوار و چند نفر دیگر،دماغ های شان را گرفتند و بیرون رفتند.پزشک یارها هم خودشان را به در نزدیک کردند.



دسته بندی : با اسراء


http://fashnews.ir/images/news/44220/thumbs/44220.jpg

اردوگاهها ی بسیار مستحکم و بزرگ بودند چند اردوگاه در کنار هم در یک منطقه معروفبود به موصل ۱،۲،۳ در دو طبقه و هر اردوگاه حدود۱۴ آسایشگاه داشت و در هر آسایشگاه حدود ۲۵۰ نفر را جای داده بودند البته فقط طبقه همکف و طبقه ی اولنگهبانان عراقی بودند. کیوسک نگهبانی روی پشت بام و بیرون اردوگاه هم سیم خاردار، کانال آب و جاده کشیی وجود داشت. هر چند وقت یک بار افراد را جا بهجا می کردند از آسایشگاهی به آسایشگاه دیگر و از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر. لازم به ذکر است موصل با قوطی برای دستشویی رفتن دمپایی درست می کردیم. بچه ها گاهی به انباری که در گوشه ی اردوگاه بود و وسایل سربازان عراقی در آن نگهداری می شد می رفتند رادیو و یا وسایل دیگر بردارند.




دسته بندی : با اسراء


قتلگاه مبارزان عراقی

تاریخ از قبل تعیین شده ای که توسط هیئت سازمان ملل برای بازدید از وضعیت اسرای ایران در عراق معین شده بود فرا رسید. عراقی ها از چند روز قبل تهدید کرده بودند که هر کس از وضعیت (بد) اردوگاه بخواهد صحبت کند با جان خود بازی کرده است، و حتی شایعه کرده بودندکه هر کس با این هیئت گفتگو کند به وزارت دفاع عراق انتقال خواهد یافت.



دسته بندی : با اسراء


http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1392/7/1/309116_450.jpg



دسته بندی : با اسراء


روحانی کُرد در اسارت کومله

خادم مسجد که اسمش عمر مامه بود، ماموستا اسماعیل را می شناخت. پیش ماموستا رفت و دستش را بوسید و نسبت به او اظهار ارادت کرد. ماموستا اسماعیل یک روحانی کُرد بود که چند ماه در زندان مرکزی با ما به سر می برد.مردی بسیار با وقار و متدینی بود.

سپس پیش کاک قهرمان رفت و از او خواهش کردکه اجازه بدهد تا ماموستا اسماعیل را به خانه اش ببرد و فردا صبح یا هر موقعی که بخواهند،او را به پیش مرگان تحویل دهد.





دسته بندی : با اسراء


آشنایی با یک جنایتکار جنگی

این صحنه بعد فاجعه را چند برابر کرد.خبر به گوش فرمانده رسید.بلافاصله در محل حضور یافت و دستور داد اجساد کودکان را از داخل اتومبیل خارج سازند.زنان که به شدت متاثر بودند،دست وپای اجساد را گرفتند تااجازه ندهند آنها را ببرند، ولی مامورین به زور آنها را گرفتند.در این حال فرمانده آنها را تهدید کرد به سمت اهواز بروند وآنان با چشمانی اشکبار و قلب هایی شکسته منطقه را ترک کردند.فرمانده به ما دستور داد اجساد را دفن کنیم و با کسی در این مورد گفتگو نکنیم.»



دسته بندی : با اسراء


جوخه های اعدام

در جلد دوم خاطرات اسیران عراقی، از کتاب «زوزه مرگ» خاطره ی «برادرم» که در کتاب هم همین عنوان را دارد و نام راوی آن مشخص نیست، خاطره ای تکان دهنده است. لازم است اشاره کوتاهی به «جوخه های اعدام» در ارتش عراق برایتان بنویسم.دو کلمه «لجنه الاعدام» که به معنیجوخه های اعدام است، یکی از پدیده های نادر نظامی است. ارتش کارآمد و مدرنعراق در جنگ با ایران از یک ضعف رنج می برد و آن فرار نیروهایش از میدان های نبرد بود.



دسته بندی : با اسراء


http://www.ion.ir/content/imgcache/117535/image_800_575.jpg

دکتر رستم‌پور خیلی سریع تشخیص داد که ترکش‌ها به ریه راست بیمار آسیب‌ رسانده و به‌اصطلاح ریه را پنچر کرده‌اند و یا به اصطلاح پزشکی پنوموتوراکس فشاری ایجاد کرده‌اند؛ در این حالت حتی یک پنچری کوچک می‌تواند به علت تجمع هوا در فضای جنبی باعث فشار روی ریه و عدم تهویه ریه وهمچنین باعث فشار به میان سینه و جابه‌جایی قلب به طرف مقابل و فشار روی عروق بزرگ منتهی به قلب و ممانعت از برگشت خون به قلب شده و باعث مرگ فوری شود.




دسته بندی : خاطرات


http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1395/01/30/139501301355312897537454.jpg

را به بیمارستان شرکت نفت آبادان می‌رسانند و آنجا دکترها خیلی سریع مرا به اتاق عمل بردند. بعد از ساعت‌ها که به هوش آمدم هیچ جا را نمی‌دیدم، دنیا تاریک و خاموش بود. پرستار را صدازدم و گفتم:«خانم پرستار عراق دوباره موشک زده، همه جا تاریک شده!» من فقطصدای گریه پرستار را شنیدم که گفت: «نه دخترم! بخواب تو باید استراحت کنی تا حالت خوب شود.» گفتم: «مادرم کجاست؟» فریاد زدم و از هوش رفتم و هیچ نفهمیدم اما بعد از مدتی نوازش دستان مهربان مادر را روی صورتم حس کردم. قطرات اشک مادرم روی صورتم ریخت و گفت: «سمیرای من هیچ وقت دیگر نمی‌بیند» وآن وقت فهمیدم که من چشمانم را از دست داده‌ام. مرا به بیمارستان فارابی تهران انتقال دادند تا تحت معالجه و مراقبت پزشکان باشم. من فقط صدی آنان را می‌شنیدم. هر زمانی بالای سرم می‌آمدند می‌گفتند: «دیگر علاجی ندارد.»



دسته بندی : خاطرات


http://www.hozehkh.com/EntriesImages/1/5143_00.jpg

پاتک عراق در واقع زمانی انجام شد که به غیر از گردان حمزه نیروی دیگری در آنجا نبود. شببعد هم گردان ما باید در آن منطقه پدافند می‌کرد. فردای آن شب، یعنی روز اول اردیبهشت من داخل خاکریز بودم که شهید دستواره آمد داخل خاکریز. من با او خیلی رفیق بودم ولی به خاطر اینکه شب پیش، حمله‌ عراق را از زبان من باور نمی‌کرد، من رویم را از او برگرداندم. او هم به خاطر این که از دل من درآورد و هم یک خسته نباشید گفته باشد جلو آمد و یک سیلی به گوش من زد و مرا در ‌آغوش گرفت و هر دو در حالی که از شهادت بچه‌ها به خصوص شهید جعفر تهرانی ناراحت بودیم و بغض گلوی‌مان را می‌فشرد شروع کردیم به گریه کردن.



دسته بندی : عملیات


حرف های خواندنی محمد گلریز درباره سرودهای انقلابی

قریب به اتفاق سروده‌هایی که من آوازخوانی آن را انجام دادم، حاصل تفکر و اندیشه استاد حمید سبزواری بودهکه بحق، پدر شعر انقلابند. ما چند ماه پیش از انقلاب اسلامی، بعد از آن آشنایی اولیه خیلی سریع بسیاری از کارها را شروع کردیم به تنظیم کردن، به نحوی که وقتی انقلاب پیروز شد؛ دست ما پر بود از آهنگ‌های انقلابی و خوبی که به مردم ارائه می‌کردیم.



دسته بندی : خاطرات



X