دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا) - Archive: 1395-02-0
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/

a4y9_photo_2016-05-17_20-58-53.jpg
بسم رب الشهداء و الصدیقین

مدافع حرم، شیخ مجید سلمانیان ، روحانی و استاد حوزه دانشجویی، در دفاع از حرمهای مطهر و تامین امنیت ملی کشورمان، بدست تروریست های تکفیری، در سوریهبه شهادت رسید و آسمانی شد .
#معشوقه به سامان شد
تا باد، چنین بادا

گوارای وجود حیدری شان باد
روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلندپروازش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




دسته بندی : شهدای مدافع حرم


تنبیه به خاطر یک کلمه خارجی
سردار عسگری در خاطره‌ای بیان می‌کند: بعد از آموزش‌های سخت، پایین کوه که می‌رسیدیم، حاج احمد خرما گرفته بود دستش، به تک تک بچه‌ها تعارف می‌کرد. وقتی برمی‌داشتم،گفتم: مرسی، برادر!
گفت: چی گفتی؟
فهمیدم چه اشتباهی کردم اما دیگر دیر شده بود! ظرف خرما را داد دست یکی دیگه و گفت: بخیز! تو اون سرما، تو گل و برف، 20 متر سینه‌خیز برد. دیگه توان نداشتم. ولو شدم. گفت: باید بری. ضربه‌ای به پشتم زد که...
بعدها به حاج احمد گفتم به خاطریک کلمه، برای چی منو زدین؟ گفت: ما یک رژیم طاغوتی را با فرهنگش بیرون کردیم. ما خودمون فرهنگ داریم. زبان داریم. شما نباید نشخوارکننده کلمات اجانب باشید. به جای این حرف‌ها بگو خدا پدرت رو بیامرزه.
منبع: دفاع پرس



دسته بندی : خاطرات


شهیدبدرالدین الگوی سرداری و اسوه بسیجی بود

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ
 
شهادتمظلومانه عبد صالح خدا حاج مصطفی بدرالدین که فرماندهی توانا، الگوی سرداری و اسوه بسیجی و رشادت نظامی را همراه با عشق به ولایت، انس با قرآن وعترت و شوق به عبادت و پیوند با امت بود به جنابعالی و خانواده سرافراز شهید تبریک و تسلیت عرض می نمایم.




آنقدر مجروح شد تا به شهادت رسید

عباسشعف در عملیات اول بازی دراز(2 تا 8 اردیبهشت 1360) از ناحیه چشم مجروح شدو چشم ایشان هرگز بهبود نیافت. با وجود این ضایعه که می‌توانست هر رزمنده‌ای را برای همیشه از جبهه رفتن باز دارد بلافاصله به یگان خود یعنی گردان 9 قدر می‌پیوندد و در دیدار با حضرت امام  حاضر می‌شود و مجددا به جبهه غرب می‌رود.
 




دسته بندی : خاطرات


قرآن

دو ــ آیات 28 و 29 حالت ناتوانی و تسلیم و تواضع انسانها را در روز قیامت بیان می‌کند:
و هر امتی را به زانو در آمده می‌بینی؛ هر امتی به‌سوی کارنامه خود فراخوانده می‌شود و (بدیشان گفته می‌شود:) امروز جزای کارهای خود را دریافتمی‌کنید. این است کتاب ما که علیه شما به‌حق سخن می‌گوید. ما از آنچه می‌کردید، نسخه برمی‌داشتیم.



دسته بندی : قرآن


آن آقا از خاطرات خودش با ابراهیم می‌گفت تا رسید به مسابقه نیمه‌نهایی که ناگهان ابراهیم بحث را عوض کرد و نگذاشت که او ماجرا را
تعریف کند. روز بعد همان آقا را دیدم، گفتم: "اگه میشه قضیه کشتی خودتان را تعریف کنید". او هم نگاهی به من کرد و نفس عمیقی کشید و گفت:
آن سالمن در نیمه‌نهایی حریف ابراهیم شدم، اما یکی از پاهایم شدیداً آسیب دیده بود. به ابراهیم که تا آن موقع نمی‌شناختمش گفتم: رفیق، این پای من آسیب دیده است، هوای ما را داشته باش. ابراهیم هم گفت: باشه داداش، چشم.

بازی‌های او را دیده بودم، توی کشتی استاد بود. با اینکه شگرد ابراهیم فن‌هایی بود که روی پا می‌زد، اما اصلاً به پای من نزدیک نشد، ولی من با کمال نامردی یه خاک ازش گرفتم و خوشحال ازین پیروزی به فینال رفتم.




دسته بندی : خاطرات


سید علی آقا قاضی

در این مدت نزدیکی با مرحوم قاضی، حالات و جریاناتی از ایشان می دیدم که در عمرم جز در مرحوم نائینی و اصفهانی، در شخص دیگری ندیده بودم. او را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاق اجتماعی و خانوادگی و تحصیلی خود غیر از همه کسانی بود که من از نزدیک در درس آنها و یا در کنار آنان تحصیل می کردم. مخصوصاً او را دائم السکوت و الصمت می یافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره می رفت و گاهی احساس می کردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است تا اینکه تصادفاً به نکته ای برخوردم که بسیار توجه مرا جلب کرد و آن هم این بود که داخل دهان مرحوم قاضی کبود رنگ بود، از استاد پرسیدم علت چیست؟



دسته بندی : حدیث نفس


حاج اسماعیل دولابی

اصلاً اگر انسان خوب حساب کند می‌بیند که همه به صورت فرد خلق شده‌اند. این هم که می‌گویند انسان جفت آفریده شده است، یعنی یکی  با دیگری وقتی به هم بچسبند کمی تسلیت می‌یابند. «وَ خَلقناکُم اَزواجاً». یا این که اشاره به ظاهر و باطن دارد و یا اشاره به جسم و روح است و گرنه در قیامت همه تک وارد می‌شویم؛ «و کُلُهم أتیهِ یوم القیامَهِ فرداً» همگی روز رستاخیرف تک و تنها نزد او حاضر می‌شوند. زوج هم نیستیم؛ ظاهر و باطن یکی می‌شود، نفس و دل و جان یکی می‌شود. تک هستیم، چه زن و چه مرد. اول خدا زوج آفرید، ولی وقتی انسان به خدای خودش نزدیک شد می‌بیند فرد است.



دسته بندی : حدیث نفس


آیت الله بهجت

ین حکم و فتوای مرحوم شیرازی نگذاشت که دولت انگلیس مستقیماً و بدون واسطه در شؤون مملکت دخالت کند؛ لذا ناچار شدند بدل اضطراری و مُحَلل درست کنند تا به اسم قیومیت و به‌صورت غیرمستقیم بر عراق حکومت کنند و نماینده آنها حافظ منافع، اموال و نفوس آنها باشد. یکی دو سال انتخابات تشکیل دادند. در این جریان نیز مرحوم شیخ شریعت2، سید یزدی3، آقا سید ابوالحسن اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی نوشتند و فتوا دادند که: «شرکت در انتخاباتحرام است!»



دسته بندی : حدیث نفس


نیمه شعبان

آنچه قبلا گفتیم و مادون آن در فضیلت و مانند آن دراعتبار چهار رکعت است که در هر رکعت یک صد مرتبه «قل هو الله احد» خوانده شود و از شیخ روایت کرده‌اند که او روایت کرده از امام باقر و امام صادق(ع)به واسطه سی‌نفر موثق و همچنین روایت کرده تخییر بین آن و بین خواندن پنجاه مرتبه در هر رکعت و خواندن دویست و پنجاه مرتبه نیز روایت شده است و چون از نماز فارغ گردد دعائی که او آن «اللهُمَ إنی الیکَ فَقیر» است بخواند و نیز شیخ از «ابی یحیی» روایت کرده که به سیّدنا صادق(ع) عرض کرد:



دسته بندی : حدیث نفس


http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/12/26/950516_529.jpg

- رضا ! رضا صدای منو می شنوی؟ جواب بده.
صدایی نیامد دوباره صدا زدم ولی بی فایده بود پاسخی دریافت نکردم.
نگرانی تمام وجودم را فرا گرفته بود با خود فکر کردم شاید سیستم ارتباطی کابین هااز کار افتاده. این تنها چیزی بود که به فکرم می رسید. با چک لیست پروازی به شانه اش زدم و او را صدا زدم ولی بازهم نه حرکتی کرد و نه جوابی داد. باخود گفتم احتمالا رضا شهید شده است.




دسته بندی : خاطرات


http://axgig.com/images/99327670273008176211.jpg

وبلافاصله فرکانس رادیو را به فرکانس برج تغییر دادم. صدای لیدر روی فرکانسجدید شنیده شد که از برج مراقبت تقاضای پرواز کرد، سپس برج مراقبت اطلاعاتلازم از نظر باند مورد استفاده، سمت و سرعت باد و فشار فرودگاه را طبق روشجاری در اختیار ما گذاشت.
به مکانیسین علامت دادم که موانع زیر چرخ هارا بردارد. ‌آنگاه دسته گاز را اندک اندک جلو دادم. هواپیما به حرکت ادامهداد، پس از لحظه ای در ابتدای باند و در کنار لیدر دسته قرار گرفتم. بیروناز هواپیما همکاران به هیجان آمده و با دست و نگاه های محبت آمیز ما را بدرقه می کردند. چهره هاشان می خندید



دسته بندی : خاطرات


http://jaamejamiran.persiangig.com/skyfire/images/jul-07/MiX.jpg

درحالی که آخرین گردش به سمت هدف شماره 2 را شروع کردم و سی ثانیه بیشتر با هدف فاصله نداشتم، گفتم: گچند بار مورد حمله واقع شده، متروک است."
و در همین زمان از روی کارخانه سیمانی که در غرب شهر سلیمانیه قرار داشت، عبور کردم و قبل از رسیدن به هدف، انفجاری در زیر هواپیما شنیدم، طوری که هواپیمایم لرزید. بلافاصله گفتم:
- امیر ... مرا زدند، ولی هواپیما هنوز پرواز می کند، دقت کن ضد هوائی زیاد است.
جوابی از امیر نشنیدم. چند بار اسمش را تکرار کردم و پرسیدم:
- می شنوی؟



دسته بندی : خاطرات


http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/2/29/1637460_969.jpg
قاسمدر تاریخ 13 تیر 1393 مصادف با ششم ماه مبارک رمضان با زبان روزه در یک عملیات گشتی با عوامل تروریستی پژاک درگیر شد و بر اثر اصابت مستقیم سه گلوله تیربار دشمن شربت شهادت را نوشید




دسته بندی : خاطرات


http://s6.picofile.com/file/8247599218/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C.jpg

حسینکاری را قم گرفته بود که با یکی از بچه‌های آنجا آشنا می‌شود. با هم صحبت می‌کنند که در آخر حرفشان به رفتن به سوریه ختم می‌شود. بعد از این بحث، برادرم از قم به تهران می‌آید تا کارهایش را انجام دهد. مثل اینکه در قم همکلاس‌های اخلاق حاج آقا فروغی می‌رفت. سر بحث سوریه وانتش را فروخت. یکی از دوستانش هم همان دوران خواب دید که حضرت رقیه دست حسین و چند نفر دیگر را می‌گیرد و از صف جدا می‌کند. این خواب عزم حسین برای رفتن را جزم‌تر ‌کرد. یک شب برای شام به خانه ما آمد. من چند تا کاپشن و دستکش داشتم که می‌خواستم به حسین بدهم، ولی هر کاری کردم قبول نکرد. خودش وسیله‌هایش را خریده بود.



دسته بندی : خاطرات



X