دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا) - Archive: 1396-01-0
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/



سربازیم تمام شده بود و قرار بود بروم کارت پایان خدمت بگیرم. ایران نیزقطعنامه را پذیرفته بود و در جبهه‌ها آتش بس حاکم بود. با این وجود منافقان در منطقه حضور داشتند. همین منافقین با کمک عراقی‌ها ما را اسیر کردند. بعد از ۱۳ ساعت محاصره و درگیری در حالی که منتظر رسیدن مهمات بودیممنافقین از پشت به ما حمله کردند و اسیر شدیم. پیش از اسارتم، مجروح شده بودم و مجروحیتم شدید بود. با این وجود می‌توانستم راه بروم.



دسته بندی : با اسراء




خودم را معرفی کردم و در گوشه ای نشستم، چند نفر آمدند و حالم را پرسیدند، ‌متوجه شدم اکثراً بسیجی و رب المشاکل و از اردوگاه شماره ۱۱ هستند. کسانی مثل احمد چلداوی (دانشجو رشته برق و از اهلی اهواز و دکتر فعلی در رشته برق ، چندین بار با ایشان در تلویزیون مصاحبه کردند، وی به همراه ۲نفر دیگر فرارکرده بود و متاسفانه موفق نشده بودند.)



دسته بندی : با اسراء




در این زمان درب‌های آسایشگاه بر روی ما بسته بود و اعتصاب ادامه داشت. یکی از اسرا به نام عباس جمالی که از بچه‌های اصفهان بود با عجله خودش را به ما رساند و گفت حاج آقا ابوترابی به اردوگاه ما آمده است. ما حاج آقا راتا آن زمان ندیده و نمی‌شناختیم، عباس شروع به تعریف از حاج آقا کرد.



دسته بندی : با اسراء




بچه‌ها چنان شپش در سرشان رخنه کرده بود که از زیر پوست سر بچه‌ها شپش ورشک و عفونت بیرون می زد. نیمه‌های شب که از خواب بیدار می‌شدم، بیشتر اسرا مشغول کشتن شپش بودند. بعضی‌ها در خواب دستشان در حرکت بود و لحظه‌ای از خاراندن غافل نمی‌شدند. شب بچه‌ها لباس‌هایشان را وارونه می‌پوشیدند تا برای ساعتی از شر شپش‌ها راحت باشند. اقرار می‌کنم مقابل نگهبان‌های عراقی کم نیاوردیم، اما مقابل شپش‌ها چرا!



دسته بندی : با اسراء



خدایا! به این حرف حماقت بارم میخندی و می‌گویی تو که چیزی در این دنیا نداری، ولی خدایا من جوانم و هستی دارم. همان هستی که تو به من عطا کرده‌ای، پس چه سرمایه‌ای و چه چیزی بهتر از این.







شهید بزرگوار فلاحی با این که از ناحیه کمر دچار صدمات بود و بالا و پایین رفتن بالگرد و گردش‌های شدید موجب صدمات بیشتری شده بود، اما مانند کوهی استوار به دیگران روحیه می‌داد و بقیه همراهان نیز صلوات می‌فرستادند و به ائمه‌اطهار (ع) متوسل شده بودند که توانستیم از یک سانحه صد درصدی نجات پیدا کنیم، از سر و صورتمان به شدت عرقمی‌ریخت اما به حول و قوه الهی و با حفظ خونسردی، توانستیم خود را به پادگان سوسنگرد برسانیم.



دسته بندی : خاطرات



شهیدان عبدالله شجاعی، سید احمد حسینی، محمد حیدری، سرور کریمی، امان علیداد، محمد اسلامی و محمدمهدی قربانی، ظاهر آشوری، رضا اخلاقی و سید باقرموسوی رزمندگان افغانستانی لشکر فاطمیون هستند که چندی پیش داوطلبانه برایدفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) راهی سوریه شدند و توسط تروریست‌هایتکفیری به شهادت رسیدند.

روحمان با یادشان شاد

هدیه به ارواح بلندپروازشان صلوات

اللهم صل علی محمد و آل مد و عجل فرجهم

تسنیم




دسته بندی : شهدای مدافع حرم


دولابی
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: موت، هادم اللذّات است. مبادا از مرگ بترسید و معنای اول را بگیرید.چنین کاری ظلم به محمّد و آل محمّد(ص) است. یعنی به مولایم اعتماد ندارم که این طور نگاه می‌کنم. آیا دوست اهل بیت(ع) این جور بد جان بدهد؟ آیا ممکن است؟ بلکه شیرین جان می‌دهد. دم آخر نگاه می‌کند و می‌بیند امیرالمومنین(ع) بالای سرش است. نگاه می‌کند می‌بیند حضرت زهرا(س) در آن کنار نشسته است. برای هرکس به آنها اعتقاد داشته باشد، جمال آنها پیدا می‌شود. آنها شبح دارند و اگر بدنشان نیست، شبحشان که هست. آیا کسی که آنهابالای سرش نشسته باشند، بد جان می‌دهد؟ من وقتی می‌خواهم بخوابم اگر مادرمبالای سرم نشسته باشد، خوابی می‌کنم که در عمرم چنان خوابی نکرده‌ام. این از برادر کوچک و آن هم از برادر بزرگ است. برای آن یکی، خانم حضرت زهرا(س) می‌آیند. چقدر مومن، زیبا جان می‌دهد. چنان جان می‌دهد که دیگر زنده نشود –از بس که جایش قشنگ است.

 کتاب طوبی محبت؛ جلد چهارم - ص 40

تسنیم




دسته بندی : حدیث نفس


آیت الله بهجت
یکی از ویژگی‌های برجسته این کتاب، عنوان‌بندی و فصل‌بندی روایات موجود در آن است که رجوع به آن‌ها را برای عموم مردم آسان کرده است. همچنین احادیث با دقت زیادی اعراب‌گذاری شده است.

هیچ یک از احادیث کتاب حذف یا تقطیع نشده است و فقط در یک مورد از ذکر حدیثی که درهمان باب از یک معصوم (ع) دو بار تکرار شده، خودداری شده است.




دسته بندی : حدیث نفس


آیت الله بهجت
مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود:چقدر رحمت خداوند شامل کسانی است که بی‌تفاوت نباشند و برای رفع این‌همه ابتلائات و بلاهایی که برای مسلمانان و بر اهل ایمان وارد می‌شود، گریه و تضرع و ابتهال کنند! خداوند می‌فرماید:
فلولا اذ جاءهم بأسنا تضرعوا.
ای‌کاش آن هنگام که گرفتاری‌ای از جانب ما به‌سوی آنان می‌آمد، تضرع و زاری می‌کردند!
اگر مسلمانی در چین مبتلا بشود، ابتلای او ابتلای ما است و ما باید خود را مثل او گرفتار بدانیم!
مادر این جهان به‌منزله میهمان هستیم، ما را به کار صاحب‌خانه چه‌کار؟ ما فقط باید بدانیم چه باید بکنیم و چه نکنیم؛ اگر انسان تکالیفش را رعایت کند، از فرشته بالاتر است و دیگر غصه نباید بخورد؛ بنده است و بنده؛ هیچ ازخود حق رأی ندارد تا خودسرانه کار بکند، و گرنه چه‌بسا بر ضررش تمام شود!

کتاب در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت ــ ص187

محمدحسین رخشاد

تسنیم




دسته بندی : حدیث نفس


آیت الله بهجت

کافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگیرید.
گوش نکردیم. حالا با این اوضاع و گرفتاری و بلاها که بر سر ما مسلمانان می‌آید چه باید بکنیم؟ اگر تکلیف خود را بدانیم که چه باید بکنیم و به آن چه فهمیدیم عمل بکنیم، از جهت عمل به وظیفه فردای قیامت راحتیم، هر چند وظیفه این باشد که با ناراحتی‌ها بسازیم و صبر کنیم، خداوند متعال می‌فرماید:
و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الامول و الانفس و الثمرات و بشر الصبرین.



دسته بندی : حدیث نفس


gordan118 (10) (تصویر 44 از 57 تصویر).

«مسعود استکی» که جانشین گروهان بود، پیشاپیش گروهان حرکت می کرد. اوضاع تقریباً بحرانی شده بود، از این رو حاج حسین به رغم حضور دیگر فرماندهان لشکر، خودش در جزیره حضور یافته بود. کنار خاکریز در حاشیه اروند، جلسه مشورتی گذاشت و قرار شد فقط استکی با یک دسته از نیروها، برای کمک به گردان امام رضا(ع) حرکت کند و بقیه نیروهای گردان، برای انجام عملیات شبانه آماده شوند.
غروب شاهد شهادت استکی و زمانی بودیم، شهادتی که باعث نجات صدها نفر دیگر شد. آنان با مقاومت جوانمردانه خود، از محاصره شدن بقیه جلوگیری کردند.



دسته بندی : خاطرات


gordan118 (26) (تصویر 28 از 57 تصویر).
هنر جانبازی
حاج آقا خیام نکویی، از بسیجیان دریا دل گردان امام موسی بن جعفر (ع)‌افزونبر چهل و پنج سال داشت و آرپی جی زن گردان بود. در عملیات کربلای ۴ مجروح شد . ده روز نگذشته بود که سراز پا ناشناخته و عاشقانه خود را به گردان رسانید تا در عملیات کربلای ۵ نیز آرپی جی زن گردان باشد، در آخرین روز پدافند، به علت اصابت ترکش خمپاره، پای چپ و چشم راست او جراحت برداشت تا مدال جانبازی را هم بر افتخارات دیگرش بیفزاید.
پدر مجروح شده بود که فرزند اسلحه او را بر دوش گذاشت و تا پای جان در مقابل دشمن پایداری نمود، تا عاقبت به فیض شهادت نائل آمد.
وقتی جنازه او را آوردند، خطاب به مردم گفت:‌شهادت فرزندم، به منزله دامادیاوست، هدیه شما، کمک به رزمندگان است. سپس آن عزیز، هدایای جمع آوری شده را روانه جبهه‌ها کرد.
«محمود جعفری»
منبع : مجموعه خاطرات گردان امام موسی بن جعفر(ع)ل۱۴ امام حسین(ع)
کتاب خودشکنان



دسته بندی : خاطرات


gordan118 (51) (تصویر 3 از 57 تصویر).

عملیاتهای کربلای ۴ و ۵ به طور پیوسته انجام شد. گردان ما در هر دو عملیات شرکت کرده بود، اما به دلیل نیاز به نیرو، باز هم در منطقه حضور داشت.
قرار شد در یک عملیات آفندی دیگر شرکت کنیم،‌اما به عللی زمان آن به تأخیر افتاد.
حاج حسین از مدت حضور بچه‌ها در منطقه و تعداد متأهلان سوال کرد. وقتی تعداد متأهلان و حضور بیش از سه ماه و نیم آنان را در منطقه گزارش دادم، مرا همراه خود به قرارگاه نزد آقامحسن برد. پس از ارائه گزارش و اعلام آمادگی نیروها خدمت برادر محسن، ایشان گفتند: از کلیه برادران تشکر کنید و بگویید با توجه به عقب افتادن عملیات،‌از مرخصی استفاده نمایند.
ناصر علی بابایی
منبع:مجموعه خاطرات گردان امام موسی بن جعفر(ع)ل۱۴ امام حسین(ع)
کتاب خودشکنان




دسته بندی : خاطرات


۹۴

به جز چند نفر که دشمن را مشغول کرده بودند، ستون را به عقب باز گرداندم. چاره ای جز این نبود.
منطقه هیچ محلی را برای سنگربندی و دفاع متقابل نداشت. با همان چند نفر جلوی پیشروی عراقیها گرفته شد.
امکان تماس با فرمانده گروهان «یاسر» وجود نداشت. ناگهان بی‌سیم چی او را دیدم. از او سراغ «موسوی» را گرفتم، گفت« شهید شده!
گفتم: الان کجاست؟



دسته بندی : خاطرات



X