معرفی وبلاگ
نام : ابوالفضل جعفري . محل تولد : گلپايگان. ********************* به یاد استاد اخلاق و عرفان ، برادر بزرگوارم شهید والامقام محمدعلی خرمی. روحش شاد و با سالار شهیدان محشور. انشاءالله ********************* بارالها : ما را عبد خویش قرار بده . و توفیق عنایت کن زیر چتر ولایت به پرچمداری (آقاسیدعلی) عزیز در رکاب امام عصر (عجل الله تعالی فرج الشریف) عاقبتمان به شهادت ختم بگردد. الهی آمین
دسته
سایتهای موردعلاقه
لینک دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
Rss
طراح قالب
GraphistThem232

در سن نوزده سالگی و زمانیکه رزمنده بود و دایم در حال رفت و آمد بین جبهه جنگ و خانه بود با دختر دایی‌اش ازدواج کرد. مجروح شیمیایی جنگ بود و سرانجام در بیست و دو سالگی در حالی که هنوز سه ماه به تولد تنها فرزندش مانده بود در عملیات کربلای 4 ودر جزیره ام الرصاص به شهادت رسید.

دسته ها : خاطرات
سه شنبه 26 10 1396 4:30 بعد از ظهر
شوخ طبعی و همچنین قدرت بدنی‌‏اش، جایگاه ویژه‏ ای را در بین همبازی‏ ها و همکلاسی ها برای وی باز کرده بود و او یکی از پیشگامان حرکت‏‌های دانش آموزی در سطح دبیرستان‏‌های مشهد به شمار می‌‏رفت و اوّلین کسی بود که در دبیرستان، عکس‏‌های شاه و خاندانش را از دیوارها به زیر کشید. حضور او در اکثر راهپیمایی‌‏های شبانه بدون توجّه به حکومت نظامی، بیانگر شجاعت و روحیه‏ ظلم ستیزی او بود و در اوج همین مبارزات بود که به خاطر فعّالیّت‌‏های بی وقفه‏‌اش توسط عمّال حکومت دستگیر شد؛ امّا پس از آزادی نیز همچنان به مبارزات خود ادامه داد.
دوشنبه 25 10 1396 1:14 بعد از ظهر

از گفت‌وگو با خانم فاطمه زینبی به شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون محمدجمعه رسولی رسیدیم و توانستیم با مادر شهید لحظاتی به گفت‌وگو بنشینیم.مادری که محمدجمعه را به نیت کار در ایران از زیر قرآن رد کرده و راهی‌اش می‌کند و بعد از مدت‌ها اولین دیدار با پسرش بر مزار او محقق می‌شود! حالا بعد از شهادت محمدجمعه، این مادر است و دلتنگی‌های گاه و بیگاهی که به سراغش می‌آید. آنچه می‌خوانید روایتی است خواندنی از زبان طوطی صبرماه مادرشهید مدافع حرم لشکر فاطمیون محمدجمعه رسولی.

 به نظر شما چه شاخصه اخلاقی در وجود محمدجمعه، ایشان را به دفاع از حرم و شهادت در این راه کشاند؟
محمدجمعه مانند همه ما بود. خیلی عادی زندگی می‌کرد. بچه مذهبی بود و به مسائل دینی علاقه داشت. اهل نماز و انجام واجبات بود. همیشه خواهرهایش را به حفظ حجاب دعوت می‌کرد. تلاوت قرآن بعد از اقامه نماز صبح یکی از کارهای همیشگی‌اش بود. حتی اگر کارش زیاد بود و فرصت چندانی نداشت اما هرگز دست ازتلاوت قرآن برنمی‌داشت. به نظر من علاقه‌اش به قرآن توانست مسیر زندگی‌اش را به شهادت برساند. همیشه یک قرآن جیبی همراهش داشت. وقتی هم که از هم جدامی‌شدیم من از زیر قرآن ردش کردم و به ایران فرستادمش.

حاج‌خانم چند فرزند دارید؟

9 فرزند دارم. شش دختر و سه پسر. از میان آنها محمدجمعه شهید مدافع حرم شد.محمد متولد ۲۵ اردیبهشت ۱۳۷۱ در افغانستان بود. کسی نمی‌دانست سرنوشت پسرمبه شهادت ختم می‌شود.
شما از زمانی که پسرتان را به ایران راهی کردید، با او ملاقات نداشتید؟
آن زمان که محمدجمعه را راهی می‌کردم 18 سال داشت. آمده بود ایران تا کار کند و بتواند امرار معاش کند. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که به سوریه برود.18سال داشت که از خانه رفت و زمان شهادت 21 ساله بود. وقتی به هم رسیدیم ودیدار تازه کردیم که در گلزار شهدای دولت‌آباد اصفهان آرمیده بود.
چطور شد که رزمنده جبهه مقاومت اسلامی شد؟
پسرم کمی بعد از اینکه در ایران مشغول کار شد با من تماس گرفت و گفت برای کار به بیرون از ایران می‌روم. گفتم چرا بیرون از ایران؟ مگر در آنجا کار نیست؟ گفت می‌خواهم بروم سوریه. گفتم چرا سوریه؟ گفت یک کار آشپزی است، می‌خواهم بروم آنجا.
چه زمانی متوجه شدید که برای دفاع از حرم راهی شده است؟
کمی بعد از آنکه راهی شد، با هم در تماس بودیم. خیلی سخت ارتباط برقرار می‌شد و متوجه شدم جایی که رفته آنتن و دسترسی درستی به تلفن ندارد. آنجا بود که فهمیدم رفته برای دفاع از حرم. گفتم اگر خسته شدی برگرد افغانستان اما او گفت من راهم را انتخاب کرده‌ام. راه خوبی انتخاب کرده بود. گفت راضیباشید یا نه من آمده‌ام برای دفاع از بی‌بی زینب (س). گفتم خطرناک است امااو گوشش بدهکار حرف‌های من نبود. خدا خواست، او هم در 28 فروردین 1393 با اصابت مستقیم تیر قناسه به پشت سرش در سن 22 سالگی عاقبت به خیر شد.
از شهادتش چگونه مطلع شدید؟
محمدجمعه سه سالی می‌شد که از افغانستان آمده بود ایران و بعد هم که مدافع حرم شد. 28 فروردین 1393 پسرم 21سال داشت. آن زمان ما در افغانستان بودیم. خبر شهادت را از طریق بستگان شنیدیم و بعد هم که از بنیاد شهید تماس گرفتندو برای خاکسپاری ایشان از ما اجازه گرفتند. زمان تشییع پسرم تنها خواهرم اینجا بود. ما همه در افغانستان بودیم. پسرم با عزت و شکوه در امامزاده نرمی گلزار شهدای اصفهان به خاک سپرده شد. حدود سه سال بعد از شهادتش به ایران آمدیم. دوستان و همرزمانش از شجاعت و دلیری‌اش برای من خاطرات زیادی گفته‌اند. امیدوارم به حد توان بتوانیم ادامه‌دهنده راه شهدا باشیم. من و باقی مادران شهدا که از خانم زینب(س) و رقیه(س) بالاتر نیستیم. خواب‌های زیادی از محمدجمعه می‌بینم اما فراموشی اجازه نمی‌دهد آنها در ذهنم ثبت شوند. می‌دانم خانم برایش مادری خواهد کرد.

منبع: روزنامه جوان

شنبه 23 10 1396 1:53 بعد از ظهر
شهید سیف الله سلمانی ماهینی
ماها واقعاً از این وصیت‌نامه‌ها درس می‌گیریم. این‌جا معلوم می‌شود که درس و علم و علم الهی، بیش از آنچه که به ظواهر و قالب‌های رسمی وابسته باشد، به «حکمت معنوی» -که ناشی از  نورانیت الهی است - وابسته است. آن جوان خطش هم بزور خوانده می‌شود، اما هر کلمه‌اش برای من و امثال من، یک درس راهگشاست و من خودم خیلی استفاده کرده‌ام...وقتی معنویت هست، دلها مجذوب آن می‌شود. وقتی دل‌هامجذوب شد، نیروها به دنبال دل‌ها و اراده‌ها حرکت می‌کند. وقتی این‌طور شد، بزرگ‌ترین قدرت‌ها نمی‌توانند یک ملت را شکست بدهند.
شنبه 23 10 1396 1:39 بعد از ظهر
دیدار جامعه قرآنی با خانواده شهید محمدرضا شیخ حسین

یکی از ویژگی‌های (حاجی صلواتی) پدر ما که حاصل آن این شهید شد؛ مقید بودن به حساب و حق‌الناس بود.پدرم، مغازه میوه فروشی داشت و در وزن کردن میوه‌ها دقت کنید تا حق کسی گردن ما نیفتند. خاطره هست که تاکید می‌کرد، سنگینی ترازو را سمت مشتری بگیرید تا حق‌الناس بر ذمه ما نیفتد.
شنبه 23 10 1396 1:35 بعد از ظهر
شنبه 16 10 1396 2:58 بعد از ظهر
محاکمه یک مسیحی به جرم سینه زنی محرم!

صدایی از ما میان لب هایش خارج کرد و پاهایش را کش داد: «هنوز هم باورتنشده؟ بندهءخدا،بیشتر از ده هزار اسیر تو این پادگان بوده که الان بجز تو،هیچ کدوم شون نیستن. مگه می شه یه روزه سر همه رو زیرآب کرد؟ صبرکن فردا صبح که تحویل صلیب سرخی ها دادنت، باورت می شه.»

دسته ها : با اسراء
شنبه 16 10 1396 2:55 بعد از ظهر
خنده‌های شیخ جعفر مجتهدی‌ در عزای شهید ابوترابی

آیت‌الله ابوترابی که بهت زده شده بودند گفتند: این چه حرفی است؟! پسرم شهید شده و از طرف دولت، خبر شهادتش اعلام گردید و مراسم ختم و بزرگداشت او هم برگزار شد. آقای مجتهدی فرمودند: اگر باور ندارید، بدانید که فردا رأس ساعت ده صبح، صدای ایشان در حال مصاحبه مستقیمااز رادیو بغداد پخش خواهد شد و.....
دسته ها : خاطرات
شنبه 16 10 1396 2:53 بعد از ظهر
دسته ها : با اسراء
شنبه 16 10 1396 1:43 بعد از ظهر
شهیدان قاسم غریب و مهدی ایمانی

قدم گذشتن در این راه عاشقانه را باجناق بزرگ‌تر شروع کرد. قاسم غریب متولد 1361 بود و سال 1379 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. پنج سال بعد در سال 1384 در شهر قم با خانم اعظم‌السادات حسینی خادمافتخاری مسجد جمکران ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر6 و 8 ساله به نام‌های امیرعباس و محمد امین بود.
سه شنبه 12 10 1396 1:48 بعد از ظهر
فرزند دلبندم! اگر دلتنگ دیدار پدرت شدی زیر سایه بید مجنون بنشین

شهید ۲۱ ساله قزوینی که فرزندش را ندید و پس از ماه‌ها مبارزه با ضدانقلابیون، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به حریم جاودان یار پر کشید.

دسته ها :
دوشنبه 11 10 1396 4:12 بعد از ظهر
نامه شهید امیر طحان‌نژاد/ مادرم! باید مانند زینب (س) شیرزن باشی

خوب حالا بیاییم سراغ خواهرم؛ برای تو سخنرانی کردن و از شهادتصحبت کردن تکرار کردن است. چون تو از من در این جور مسائل داناتر و فاضل‌تری؛ ولی به تو می‌گویم دشمن ترسو؛ بزدل و کم نیرو است و به امید خدا همین روزها به تو پیام می‌دهم که بیایی کنار قبر سرور شهیدان حسین ابن علی (ع) نماز جماعت بخوانیم و زیارت کنیم.
دوشنبه 11 10 1396 4:10 بعد از ظهر
ﺷﻮﺥ ﻃبعی بی‌نظیر یﮏ شهید ﺗﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺧﺮ
مصاﺣﺒﻪﮔﺮ: ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ.

ﺭﻭی ﺯﻣیﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ.

ﺩﻭﺭﺑیﻦ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ.

ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮیﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ.

ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳیﺪﻡ ﺍیﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی.

ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣی‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐﻤﭙﻮﺕ می‌فرستن،

ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧﮑﻨﻦ!

ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣیﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، یﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ.

ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤیﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده…!

و لحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد…

شهید رضا قنبری معروف به “شهید خندان”تهران سال ۱۳۶۴

سایت آزادگان

دسته ها : خاطرات
دوشنبه 11 10 1396 4:7 بعد از ظهر
وقتی شیطنت حسین خرازی و احمد کاظمی تبدیل به یک تاکتیک جنگی ویژه می‌شود!
اما در سمت دیگر، عراقی‌ها این مکالمات را شنود می‌کنند. فریب این مکالمه را می‌خورند. به تصور این که یک نقطه خلأ فرضی را پیدا کرده‌اند، یکگردان سوار زرهی را که حدود صد تانک و نفربر می‌شود، به این سمت فرستادند.
دوشنبه 11 10 1396 4:5 بعد از ظهر
X