معرفی وبلاگ
نام : ابوالفضل جعفري . محل تولد : گلپايگان. ********************* به یاد استاد اخلاق و عرفان ، برادر بزرگوارم شهید والامقام محمدعلی خرمی. روحش شاد و با سالار شهیدان محشور. انشاءالله ********************* بارالها : ما را عبد خویش قرار بده . و توفیق عنایت کن زیر چتر ولایت به پرچمداری (آقاسیدعلی) عزیز در رکاب امام عصر (عجل الله تعالی فرج الشریف) عاقبتمان به شهادت ختم بگردد. الهی آمین
دسته
سایتهای موردعلاقه
لینک دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
Rss
طراح قالب
GraphistThem232
گفت و گو با فضل ا.. پرنده پيشكسوت نفتي

کارکنان ساختمان مرکزی ششم نفت، چهره او را خوب می شناسند؛ همان که از اول صبح اتاق ها، راهروها، پله ها و حتی داخل آسانسورها را زیر نظر دارد تا مطمئن شود همه چیز مرتب و منظم و در جای خودش قرار گرفته است. فضل ا.. پرنده، نزدیک پنجاه سال است که در نفت خدمت می کند و به قول خودش هنوز هم قبل از هفت صبح در محل کارش حاضر است. در این شماره پای صحبت این پیشکسوت نفتی نشسته ایم تا از دیروز و خاطرات گذشته برای مان بگوید.


* آقای پرنده، متولد چه سالی هستید و چگونه وارد نفت شدید؟

- متولد 1330 در گلپایگان هستم. کار پدرم کشاورزی بود و زمانی که ششم ابتدایی را گرفتم، در کارها به او کمک می کردم. تا این که حدود سال 1345 همراه یکی از بستگان نزدیک به تهران آمدم. بعدها پدر و مادرم هم به اینجا آمدند. تقریبا دو سال بعد از آمدنم به تهران می گذشت که توسط یکی از آشنایان به پیمانکاری که در نفت کار می کرد معرفی شدم. آن زمان 17 سال بیشتر نداشتم و به صورت غیررسمی مشغول به کار شدم.

* محل زندگی تان در کجای تهران بود؟

- قلهک بودیم، صبح ها با اتوبوس تجریش- باب همایون می آمدم سه راه طالقانی (تخت جمشید سابق) پیاده می شدم و می آمدم سر کار. قیمت بلیط 30 شاهی بود، تقریبا یک و نیم ریال. کارم هم نوشتن کارت کارکنان زیرمجموعه اداره نگهداشت ساختمان بود که البته قبل از انقلاب به آن "کاخ داری" می گفتند.

* هنوز استخدام نفت نبودید؟

- خیر، بعد از چهار سال کار و پس از این که برای کفالت پدرم از سربازی معاف شدم، نامه ای به اداره استخدام نوشتم و درخواست استخدام کردم. بعد برای مصاحبه به ساختمان ادراه استخدام در خیابان کاخ آن زمان (فلسطین کنونی) رفتم. فرم هایی را پر کردم و انگشت نگاری کردند و بالاخره استخدام شدم.

* محل کارتان کجا بود؟

- در ساختمان اداره مهندسی بودیم که در خیابان طالقانی، روبروی ساختمان کنونی هتل انقلاب و هتل رویال آن زمان قرار داشت. بانک ایران و انگلیس هم زیر همین ساختمان بود که زمان انقلاب مردم ریختند و آن را اشغال کردند. الان اگر اشتباه نکنم، به جایش یک تعاونی است. کارم هم در قسمت اداری بود. کارت حقوق کارمندان را می نوشتم و فرم های کامپیوتری را پر می کردم.

* و بعد به ساختمان مرکزی نفت منتقل شدید؟

- بله در ساختمان مرکزی نفت در اداره نگهداشت نماینده پیمانکار در آشپزخانه و مسئول انبار شدم.

* چه خاطراتی از آن دوران دارید؟

- آن موقع کارکنان رسمی به کارمند و کارگر تقسیم می شدند و هر کدام شرایط و مقررات خاص خودشان را داشتند، مثلا رستوران کارمندی و کارگری از هم جدا بود یا وام کارمندی 300 هزار تومان و وام کارگری فقط 75 هزار تومان بود.

* یعنی کیفیت غذای رستوران کارمندان و کارگران هم فرق داشت؟

- هر دو در یک آشپزخانه پخت می شد، اما  غذای کارگری هر پرسی یک تومان و کارمندی هر پرسی سه تومان بود. خوب طبیعی بود که کیفیت شان فرق می کرد و اگر اشتباه نکنم، کارگری یک نوع و کارمندی سه نوع بود. کارمندان دسر بعد از غذا هم داشتند، البته به شرط پرداخت هزینه. ضمنا یک رستوران ویژه هم داشتیم که مخصوص مدیران و میهمانان خاص بود.

* یعنی اگر کارگران می خواستند از غذای کارمندی استفاده کنند، به آنها داده نمی شد؟

- چرا می توانستند با پرداخت هزینه از غذای کارمندی استفاده کنند، منتهی باید آن را از دفتر رستوران دریافت می کردند و حق ورود به رستوران کارمندی را نداشتند.

* دیگر چه خاطره ای یادتان هست؟

- نکته دیگری که یادم هست این که ورود و خروج مثل امروز با دستگاه کارت زنی کنترل نمی شد، یعنی ورود و خروج پرسنل را رئیس هر واحد یا دفترش کنترل می کرد. بعدها کارت ساعت زنی آمد که ساعت ورود و خروج روی کارت های مقوایی پانچ می شد، ورود در یک سمت و خروج در سمت دیگر. بعد هم که دستگاه های الکترونیکی آمد.

* شما از تبعیض ها گفتید، آیا اینها در پیوستن کارکنان نفت به انقلاب هم تاثیر داشت؟

خوب بی تاثیر که نبود. کارگران از این تبعیض ها ناراحت بودند. البته اعتصابات در مناطق عملیاتی بیشتر بود، اما در اینجا هم تظاهرات زیاد می شد و از آنجا که اداره در مرکز شهر قرار داشت، کارکنان نفت خیلی با مردم همبستگی داشتند و در اعتراض ها شرکت می کردند.

* از زمان جنگ تحمیلی چه خاطراتی دارید؟

- یکی از مهم ترین خاطراتم در آن زمان مربوط می شود به تجهیز ساختمان مرکزی جدید برای استقرار کارمندانی که از مناطق جنگی به تهران آمده بودند. ساختمان مرکزی جدید  قبل از انقلاب در سمت شمال ساختمان اصلی شروع شده بود برای این که  برخی بخش ها از ساختمان اصلی بتدریج به آن منتقل شود، اما با بروز جنگ قرار شد حداقل بخش هایی از آن برای کارکنانی که از جنوب آمده بودند، آماده شود.

قبول این مسئولیت ریسک بزرگی بود که کسی حاضر نبود بر عهده بگیرد، اما من و آقای برازنده، همکار دیگرم در اداره نگهداشت، آن را پذیرفتیم؛ آن هم در شرایطی که نه زمان زیادی داشتیم و نه امکانات خوبی. ساختمان دیوارهای داخلی نداشت، آسانسور نداشت و تجهیزات به قدر کافی نبود. دیوارها را با استفاده از پارتیشن درست کردیم، پارتیشن های سبک انتخاب کردیم که بشود آنها را از پله ها بالا برد. گاهی تا ساعت 9 شب در اداره بودیم. به هر ترتیب بود، سه تا چهار طبقه را در مدت دو تا سه هفته راه انداختیم، تا بخش هایی از کادر اداری جنوب، مثل بخش هایی که باید حقوق کارمندان را می دادند،  در آن مستقر شوند.

حتی یادم هست، لوازم مصرفی آبدارخانه را از ضایعات مهمانسرای محمود آباد برداشتیم و آوردیم تهران، تا مدتی بعد واحد کالا آنها را تهیه کرد. بعد از این که چهار طبقه تجهیز شد، یک آسانسور باری راه افتاد و بعدها هم آسانسور نفربر راه اندازی شد.

* چه زمانی دیگر بخش ها از ساختمان اصلی به اینجا آمدند؟

- بتدریج بخش هایی از ساختمان اصلی قدیم به ساختمان جدید منتقل شد، مثل کتابخانه که در طبقه چهارم ساختمان قدیم بود و به همکف ساختمان جدید منتقل شد، یا چاپخانه که در زیرزمین ساختمان قدیم بود و به ساختمان جدید آمد، همین طور بخش های بهداری و بهداشت، کامپیوتر، اکتشاف، کالا و ...

* و شما تا پایان تجهیز این ساختمان 15 طبقه در نگهداشت ساختمان آنجا بودید؟

- بله، من مدت 20 سال در نگهداشت ساختمان جدید بودم و یکی دیگر از خاطراتی که یادم هست، مشکلی بود که در توزیع فیش های غذا بوجود آمد، به این معنی که این وظیفه را همکاران "پایور اداری" انجام می دادند، اما یک روز آمدند و گفتند یکی از کارکنان به مرخصی رفته و همکارانش هم می گویند ما پول کم می آوریم. به هر ترتیب از ما خواستند که موقتا این کار را به عهده بگیریم. هر چند می دانستیم قبول این کار به معنای انجام آن برای همیشه است، اما چاره ای نبود و پذیرفتیم.

باید فیش ها را به صورت هفتگی از خزانه می گرفتیم و به نمایندگان ادارات مختلف تحویل می دادیم تا میان کارمندانشان توزیع کنند. چون در این زمان دیگر کارمندان بابت غذا مستقیما پول پرداخت نمی کردند. بهای هر فیش هم 25 تومان بود که باید به خزانه برمی گشت. اولین کاری که کردم این بود که یک شماره حساب از خزانه گرفتم تا نمایندگان ادارات پول را به آن حساب بریزند و فیش آن را برای ما بیاورند و به این ترتیب میزان اشتباهات خیلی کمتر شد. کنار دستم هم یک ماشین حساب بود که به آن ماشین حساب هندلی می گفتند، یعنی دستگیره ای داشت که با دست می چرخاندیم. مثلا اگر قرار بود 220 در دو ضرب شود، دو بار دستگیره را می چرخاندیم و .. البته ماشین حساب های الکترونیک هم آن موقع بود، اما تعدادشان زیاد نبود.

* آقای پرنده می توانید وزرای نفت را از ابتدای خدمت تان تا کنون، به خاطر بیاورید؟

- خوب قبل از انقلاب که نفت وزیر نداشت و دکتر اقبال مدیرعامل شرکت نفت بود. اول انقلاب هم حسن نزیه شد مدیرعامل. بعد از انقلاب ابتدا وزیر شهید تندگویان آمد، بعد معین فر، غرضی، آقازاده، زنگنه، هامانه، نوذری، میرکاظمی، علی آبادی (سرپرست)، قاسمی، و حالا هم مجددا مهندس زنگنه.

* چه سالی در نفت بازنشسته شدید؟

- من سال 1382 با سمت رئیس نگهداشت ساختمان مرکزی جدید بازنشسته شدم و الان مدت 14 سال است که به صورت غیررسمی با پیمانکار نفت همکاری دارم.

* ممنون از شرکت شما در این گفت و گو.

گفت و گو از مهرداد علمداری

سه شنبه 8 5 1398 12:17 صبح
X