معرفی وبلاگ
نام : ابوالفضل جعفري . محل تولد : گلپايگان. ********************* به یاد استاد اخلاق و عرفان ، برادر بزرگوارم شهید والامقام محمدعلی خرمی. روحش شاد و با سالار شهیدان محشور. انشاءالله ********************* بارالها : ما را عبد خویش قرار بده . و توفیق عنایت کن زیر چتر ولایت به پرچمداری (آقاسیدعلی) عزیز در رکاب امام عصر (عجل الله تعالی فرج الشریف) عاقبتمان به شهادت ختم بگردد. الهی آمین
دسته
سایتهای موردعلاقه
لینک دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
Rss
طراح قالب
GraphistThem232

زندگی نامه خود نوشت آیت الله حاج شیخ محمد حسین احمدی گلپایگانی طاب ثراه

« بعضی از دوستان درخواست کردند که یادنامه ای از گذشته خود بنویسم. در پاسخ به در خواست آن مُحبّ سامی، این سطور را با کمال اختصار به رشته تحریر در آورده.این جانب محمد حسین ، فرزند محمود  ملقّب به احمدی درسال ۱۳۰۶ ش در گوگد که در یک فرسخی شمال گلپایگان قرار دارد دیده به جهان گشوده وپس از پشت سر گذاشتن دوران صباوت و کودکی در مکتب خانه های معمول آن زمان و آن محیط پا نهاده و آن دوران را نیز طی نموده و چون در ستون آبایی و اعمامیم  و هم چنین از طرف مادر کسانی در سلک روحانیت بوده وجود داشته - هر چند مرحوم پدرم مردی کشاورز بود - نخواستم که از مصادیق« فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوات» باشم، روحانی بودن را بر سایر رشته ها ترجیح داده و پا در مدرسه ای که در زادگاهم برای طلاب علوم دینیه تأسیس شده بود نهادم و خود را در زمره آنان قرار داده (و مدیر و سرپرست آن مدرسه مرحوم آیت الله حاج میرزا هدایت الله وحید  بودند که از اهل گوگد و از خاندان علم و  فضیلت و از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم یزدی و از مهاجرین از اراک به قم بودند و در تأسیس حوزه علمیه قم نقشی بسزا داشتند) و مقدمات و مقداری از سطح را نزد اساتید مُبرّز آن مدرسه تلمّذ نموده  واز افاداتشان مستفید ، رحمة الله و برکاته علیهم وسپس در سال یکهزار و سیصد وبیست و یک به طرف قم حرکت و در مدرسه دار الشفاء حجره ای را اشغال نموده و به اتمام سطوح در نزد آیات عظام طاب الله رمسهم مرحوم حاج سید احمد خوانساری و مرحوم حاج سید محمد رضا گلپایگانی و مرحوم حاج شیخ حسن فرید گلپایگانی و  بعض اساتید دیگر پرداخته و در فلسفه  منظومه سبزواری و قسمتی از اسفار را از مرحوم علامه طباطبایی استفاده نموده و در حوزه های درس خارج آیات عظام مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و حاج سید محمد تقی خوانساری  و حاج سید محمد رضا گلپایگانی فقها و اصولا شرکت نموده و سنواتی را بدین منوال طی نموده تا زمانی فرا رسید که به حکم غریزه و طبیعت می بایستی ازحجره و سکونت درمدرسه  و از عالم تجرّ د فاصله گرفت و تشکیل خانه و خانواده  داد و وارد زندگی شد وازمیان مواردی که برای ازدواج و اختیار همسر پیشنهاد می شد به خیال خودم موردی را انتخاب کردم که به ظاهر یک وظیفه اخلاقی اسلامی در آن پیاده می شد(یعنی صله رحم) و دیگر این که مُمِدّ بودنم در حوزه علمیه  تا از میوه های  باد ریز حوزه نباشم و با دوستان و آشنایان هم که موضوع را در میان می گذاشتم  م‍ؤید نظرم بودند. لذادر سال ۱۳۷۱اقدام به ازدواج ومفتخر به دامادی دایی زاد ه ام.....آقای آسید محمد کاظم گلپایگانی که در اراک ساکن بودند شدم  و به حسب ظاهر منتخب ما هم همان گمشده ما بود ولی متأسفانه قضا و قدر راهی را در جلوی ما گذاشت که بر خلاف انتظار بود و قدیما قیل : «العبد یدبّر و الربّ یقدّر» و تمام آن چه راپیش بینی می کردم نقش بر آب شد و از مصادیق جمله مشهور شدم که از یکی پرسیدند کجایی هستی؟ گفت: هنوز زن نگرفته ام و قدیما «قیل بِاَنّ وطن المرء وطن اهله» و به ناچار استان مرکزی را در سال ۱۳۷۵ ق وطن مستجد خود قرار داده هرچند اقامت در این شهر برای بنده بمانند اقامت «اباذردرربذه» است. در هرحال فعلا در این شهر سکونت گرفته و به حکم« ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه»بحمدالله  اشتغال به کارهایی که وظیفه یک روحانی است  از درس و بحث وتفسیر و اقامه جماعت را دارم. هرچند بازدهی را که می بایست بدنبال داشته با شد و در خور زحمات و جدیت  وپشتکار این جانب باشد ندارد و همیشه اسف می خورم بر این که عمری بی ثمر از کف داده شد و استعداد و سرمایه گرانبهایی بر باد رفت ولی چه باید کرد عواملی در کار بوده که اگر بخواهم آن موانع و عوامل عقب ماندگی روحانیت در این شهر را روی صفحه کاغذ بیاورم سخن به درازا می کشد و مثنوی هفتاد من کاغذ شود لذا بهمین اندازه بسنده می کنم تا درخواست آن متقاضی محترم را بی جواب نگذاشته باشم.والله الموفق و خیر معین.

چون این بنده در عرض سی سال متصدی تدریس بودم به جرأت می توانم قسم یاد کنم که برای پنج دفعه مِن غیر عُذر، درس را تعطیل نکرده و همیشه خودم پیش از شاگردان در  جلسه درس حاضر می شدم و هرگز درسی را بدون مطالعه نگفتم و اگر اشتباها مطلبی را می گفتم فردا ی آن روزبه اشتباه خود اعتراف میکردم ولی متأسفانه در خلال این مدت ندیدم شاگردی ازشاگردان را که از این خُلق و روش قدر دانی وتشکر نماید. و تذییلا توضیح دربعض گفته های قبل خالی از استفاده تاریخی نیست. گفتم در سال۱۳۲۱ به سوی شهر قم محروسه حرکت تا از برکات آن حوزه مقدسه بهره مند گردم. حوزه علمیه در آن زمان به مدیریت و زعامت آقایان ثلاث اداره می شد.یعنی آیات عظام مرحوم سید محمد حجت کوه کمری و مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری ومرحوم حوم حاج سید صدرالدین صدر،  ولی  متأسفانه از طرفی حوزه ی  مرتب و منظمی نبودو دوران ضعف را طی می کرد. و جا داشت هم چنین باشد؛ زیرا از طرفی حوزه زیر چکمه ظالمانه مأمور و ژاندارم انگلستان یعنی رضا خان پهلوی در زمان مؤسس آن و بعد از ارتحال او قرار گرفته و هر روز دسته دسته فضلاء ----،مرحوم مؤسس به طرف شهربانی جلب تا از آنان التزام گرفته که متحد الشکل شوند و ساکنین مدرسه فیضیه قبل از طلوع فجر می بایستی پناه به باغ های اطراف ببرند  تا پاسی از شب که گذشت خود برگردند.  و روحانی راسوار اتومبیل نمی کردند و اگر هم سوار می کردند با اهانت روبه رو می شدند معلوم است  که با چنین وضعی، شوق و ذوقی باقی نمی باشد و قهرا عده ای قم را رها کرده و پناه به محل اقامت خود ده یا شهر برده و عده کثیری هم از لباس خارج شده و در خدمت دولت در آمده و عده قلیلی باقی مانده که با کمال سختی زندگی روزمره خود را می گذراندند و جواب گوی  همان حوزه شکست خورده هم نبودند.خوب به خاطر دارم که برای اتمام بعضی از سطوح از نظر مدرس سخت در فشار بودیم عده انگشت شماری بودند  که از عهده  گفتن درس سطح بر می آمدند ولی تدریس سطح را دون شأن خود دانسته و اقدام نمی کردند و عده دیگری بودند که از عهده ایشان خارج بود.و از طرف دیگر زعامت و مرجعیت شیعه منحصر در آیه الله العظمی  مرحوم آ سید ابوالحسن اصفهانی شده بود و وجوه به سوی نجف سرازیر می شد و آقایان ثلاث، دستشان تهی بود.و لذا شهریه آنان نا مرتب و از دو تومان و پنج تومان  و یا مهرنان تجاوز نمی کرد وگاه این مبلغ هم نمی رسید.آری فقط مرحوم آیت الله حجت مُهر نان را توانستند تاپایان عمر ادامه دهند و گر نه آن دوبزرگوار  آن مبلغ نا چیز را هم نتوانستند ادامه دهند. در هر صورت با عواملی که مختصرا به آن اشاره شد حوزه جوششی نداشت و بازدهی قابل توجه هم در کار نبود در این میانه عده ای از علماء آینده نگر به فکر افتادند که باید حوزه نیمه جان را نجات داد و ناخدایی برای این کشتی افتاده در دریای متلاطم پیدا کرد و ملاقات هایی با علماء در حوزه های کوچک و بزرگ و با علماء منزوی در شهرستان به عمل آوردند تا ببینند قهرمان این میدان کیست و چه کسی می تواند باشد.و نتیجه حاصله این شد که آیت الله بروجردی منزوی در بروجرد  مشهور به آقا حسین امام، واجد شرائط این نا خدایی است و چون سابقه علمی ایشان در نزد اکابر قوم، محرز و از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی و مردی رَحیبُ الصّدر و نظر بلند و عالمی ژرف نگر و از اوضاع با خبر، قضا را در این میانه شبی «فَتق» ایشان سخت موجب ناراحتی می شود تا سرحدی که اطباء بروجرد می گویند هر چه زودتر او را به تهران برسانید و حضرتشان را در حال اغماء به طرف تهران حرکت می دهند .به قم که می رسند مقابل گنبد بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها که می رسند مختصری توجه پیدا می کنند به حالت طبیعی بر می گردند و با خود عهد می کنند که اگر با موفقیت از بیمارستان خارج شدند چندی را در قم در کنار حضرت معصومه به عنوان زائر بمانند.نامبرده را در حضرت عبد العظیم در بیمارستان فیروز آبادی برای عمل جراحی فتق بستری نمودند و نتیجه حاصل و دوران نقاهت جلو آمد.در این فرصت آقایان ثلاث و سایر علماء حوزه کتبا و تلگرافا و حضورا از  ایشان تقاضا کردند که به قم مشرف و رحل اقامت را در این شهر بگسترانند و زعامت حوزه و سرپرستی را به عهده گیرند. وبازاریان تهران و قم نیز با علما همنوا شده و حتی شاه زمان نیز به عیادت نامبرده رفته و از حضرتشان درخواست نمودند که محل اقامت خود را قم قرار دهند و سرپرست حوزه باشند. نامبرده پس از گذراندن  دوران نقاهت به طرف قم حرکت  و با استقبال شایانی  که خود بنده نیز جزء مستقبلین بودم حضرت آیت الله وارد قم شدند در منزل یکی از تجار محترم واردشدند(حاج آقا محمد آقا زاده) .علماء و طلاب و بازاریان و کسبه و تجار محترم و مردم معمولی دسته دسته به زیارتشان شتافته و دستشان را می بوسیدند. ولی مرحوم حضرت آیت الله صدر محل اقامه جماعت خود را در صحن مطه به ایشان واگذار نمودند ودر شبی که بنا بود اقامه جماعت نمایند تمام ائمه  جماعات نماز جماعت را تعطیل و اکثرا به جماعت حضرت آیت الله شرکت نموده و با ایشان  نماز گذاردند و برای مدت کوتاهی درس فقه را که کتاب «اجاره» بود در منزل قرار دادند و تمام فضلایی که خود را بی نیاز ازحضور در حلقات درس می دانستند به درس ایشان حاضر  می شدندو در اثر کثرت استقبال، منزل گنجایش شرکت کنندگان را نداشت محل درس فقه به مسجد بالا ی سر انتقال یافت. و درس اصول نیز عصرها در مدرسه فیضیه، شور و هیجانی در طلاب پدیدار شد و آن حالت افسردگی و یأس تبدیل به علاقه و عشق شد و با آن سبک و روشی که ایشان در فقه داشتند که در میان علماء  متأخر منحصر به خودشان بود از قبیل تحقیق و بررسی کامل از رجال و شناخت طبقات رجال سند  و دست داشتن فتاوی علماء عامه در مسأله و جدا کردن فتوی از حدیث در بعض  کتب حدیث(من لایحضره الفقیه) و احادیث تقطیع شده را پهلوی هم گذاردن و نتیجه گیری کردن و دخالت اطلاع برفتاوی قدماء در استنباط  و...، طلاب را مجذوب خود ساخته در این میانه ارتحال  اسف بار حضرت آیت الله العظمی  اصفهانی جلو آمد و پرچم مرجعیت در کف با کفایت ایشان قرار گرفت و فضلایی از نجف و سایر شهرستان ها  و وجوه از اقطار مختلف به طرف قم سرازیر شد و با گذشت زمانی کوتاه حوزه مقدسه علمیه قم پربار گردید .اساتیدی بزرگ در فنون متعدده فقه، اصول، کلام، تفسیر، رجال ، فلسفه، عرفان"، شعر و غیره تربیت و صاحبان قلم و نویسندگانی توانا و دانشمند تحویل داد که توانستند صدای اسلام و قرآن را در نقاط مختلف گیتی به گوش عالمیان برسانند و مبلغینی شایسته تحویل جامعه و پرچم الله اکبر را در کشورهای بزرگ متمدن به اهتزاز در آورند و مسجد و معبد و مجمع و دبستان و دبیرستان اسلامی در کشورهای اروپا و آمریکا بنا کنند و حتی فقه جعفری را در دانشگاه الازهر مصر رسمیت دهند.کوتاه کلام آن که آن چه را فعلا حوزه مقدسه دارد از آثار وجودی  آن مرد بزرگ و عظمت مراجعی است که راه او را دنبال کردند.رحمه الله تعالی علیه و علی من کان قبله و بعده من العلماء رحمة واسعة».

وصیت نامه آیت الله احمدی گلپایگانی

                                             بسمه تعالی

۲۵/۱/۸۳

علی کتاب الله و سنّة نبیه صلّی الله علیه و آله وسَلّم، این چند مطلب را بعنوان وصیت و سفارش بعد از موت یاد آور می شوم و از وصیّ خودم فرزند عزیزم محمد رضا عمل به آن ها را در اسرع وقت خواهانم.

۱.مدت پانزده ماه روزه به نیابت این جانب استیجار نمایدو مال الاجاره آن را از پول زمینی که در گلپایگان فروخته ام و فعلا بصورت سکّه موجود است و از فروش دو عدد قالیچه که پول خانه گلپایگان می باشدپرداخت نمایند و اگر کسری داشت قسمتی از فرش های  موجودی را فروخته ومُتمّم کسری قرار دهند.

۲.خانه فعلی را به سه قسمت تقسیم نمایند ۲دانگ ملک همسرم و ۲دانگ سهم دختر عزیزم و ۲دانگ سهم خود وصی محمد رضا باشد و سه دانگ مشترک ،با محمدرضا مال خودش باشد و کسی را به آن حقی نیست.

۳. ۱ملیون از اخوی زاده حاج احمد طلب دارم آن را گرفته و تحویل مرجع داده به عنوان سهم مبارک امام علیه السلام.

۴.کتب را جز کتب فارسی که به کار خودتان می آیدبین خودتان «کما فرض الله» تقسیم و بقیه را به کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی تحویل دهید. « فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یبَدِّلُونَه»[۹]  .                    

                     الاحقر محمد حسین احمدی گلپایگانی.

گفتنی است مرحوم آیت الله احمدی گلپایگانی در حاشیه وصیت نامه مذکور مرقوم داشته اند: وتوضیحا تمام مبلغی که در کیف موجود است به صورت چک های تضمینی پس از وضع مخارج تکفین و تدفین بنحو متعارف باید تحویل مرجع وقت شود چون جمعا سهم مبارک امام(ع) می باشد و همین طور مبلغی که در شعبه بانک سپه و بانک ملی شعبه مدنی موجود است و حتی مبلغی که در شعبه بانک بحساب سیبا موجود است.امید است که به تمام مطالب مزبور در اسرع وقت عمل نماییدان شاء الله خدا به شما بازماندگان توفیق عبودیت و بندگی عنایت فرماید.

                                                الاحقر محمد حسین احمدی گلپایگانی 


يکشنبه 27 5 1398 12:7 صبح
X