دانلود این نوا از اینجا
امام خميني(رحمة الله عليه):شهادت هنر مردان خداست.شهداء در قهقه ي مستانه وشادي وصلشان ِعند ربّهم يرزقونند.«شادي روح مطهر امام وشهداء صلوات برمحمّد وآل محمّد»(وعجّل فرجهم)
ياران بي نشان (شهيدگلپا)
var sel = document.getElementById('google_translate_element').getElementsByTagName('select');switch ( country ){case 'Spain':sel[0].selectedIndex = 6;break;case 'Italy':sel[0].selectedIndex = 5;break;case 'Germany':sel[0].selectedIndex = 4;break;case 'France':sel[0].selectedIndex = 3;break;default:if (country == 'Egypt' || country == 'Saudi Arabia' || country == 'Lebanon' || country == 'Jordan' || country == 'Iraq' || country == 'Morocco' || country == 'Bahrain' || country == 'Syria' || country == 'Algeria' )sel[0].selectedIndex = 2;elsesel[0].selectedIndex = 1;}if(country.indexOf('Iran') < 0 ){if (sel[0].fireEvent){sel[0].fireEvent("onclick");} else if (sel[0].dispatchEvent){var changeevent=document.createEvent("HTMLEvents");changeevent.initEvent("change", false, true);sel[0].dispatchEvent(changeevent);}}}/*]]>*/

http://police.ir/uploads/thumb_1494361657__47685.jpg
من زهرا حسینی بچه بیرجند و بزرگ شده کشور عراق هستم، ولی همسرم اصالتاً افغانی هستند. در حدود شش سالی می‌شود که ساکن پاکدشت هستیم ولی قبل از آن در حدود 11 سال با بچه‌هایم در افغانستان زندگی کردیم. سال 92 دوباره ساکن کشور ایران شدیم و علت برگشتمان به خاطر این بود در افغانستان شیعه معنایی نداشت و ما را به چشم یک فرد بیگانه نگاه می‌کردند برای همین نمی‌توانستیم این موضوع و رفتار آزاردهنده اطرافیان را تحمل کنیم.



محمد نیک نفس

هشت سال دفاع مقدس همانند تئاتری است که شاید صحنه‌های آن برای برخی به دور از تحمل و یا باورباشد. برای شکستن ابهت ابرقدرت‌های غرب و شرق، یک، دو و گاهی کل اعضای یک خانواده به میدان نبرد نابرابر جنگ ایران و عراق آمدند. گاهی رخ می‌داد که در صحنه جنگ؛ اعضای خانواده شاهد شهادت عزیز خود بودند اما برای دفاع از کشور و اسلام، روحیه خود را از دست ندادند.



دسته بندی : خاطرات


آخرین وداع حاج حمید تقوی‌فر با پدرش
پروین مرادی همسر سردار شهید حاج حمید تقوی‌فر در خاطره‌ای درباره آخرین وداع این فرمانده با پدر شهیدش روایت می‌کند:  خانه پدرم بودم که حاج حمید بعد از چند روز از جبهه آمد گفت: «آماده شوید که برویم روستا، باید به مادرم خبر بدهم که پدرم شهیدشده است.» من که مشغول جمع کردن وسایل دخترم مریم بودم اولش به چیزی که حاج حمید گفته بود شک کردم برای همین سرم را بلند کردم و نگاهش کردم مثل همیشه آرام بود.

پرسیدم: «چی گفتی؟» حاج حمید تکرار کرد: «خب بابام شهید شده برویم به مادرم اینا بگیم هنوز هیچکس خبر نداره.» دوباره مبهوت پرسیدم: «پدرت شهید شده؟» حاج حمید قاطع تر از دفعه دفعه قبل گفت: «بله دیگه شهید شده بالاخره کسی که می‌رود جبهه باید انتظار هرچیزی رو داشته باشه.»

رفتار آن روز حاج حمید با محبت عمیق و بی‌مثالی که به پدرش برقرار کرده بود تناقض داشت. آن روز فهمیدم هیچ چیز نمی‌تواند ذره‌ایی از ایمان او کم کند. همان حاج حمید همیشگی تسلیم و مستحکم دربرابر اراده خدابود.

سردار حاج حمید تقوی‌فر از فرماندهان اطلاعات و عملیات در دوران دفاع مقدس بود که پس از حضور تروریست‌های تکفیری در منطقه به عراق رفت و ششم دی‌ماه سال 1393 در منطقه عزیزبلد به شهادت رسید. این نخبه اطلاعاتی از بنیانگذاران «حشیدالشعبی» (نیروی‌های مردمی» در کشور عراق بود «سردار سامرا» و «ابا مریم» از لقب‌های این فرمانده ایرانی است. «سید نصرالله تقوی‌فر» پدر این سردار در عملیات خیبر در منطقه طلاییه  در سال ٦٢به شهادترسید.

منبع: ایسنا



چه اعمالی که قلم از نگاشتن آنها شرمگین است .
بارها و بارها در رحمتت را به من گشودی و توفیق بازگشت را به من عطا کردی اما نمک خوردیم و نمکدان شکستیم.




دسته بندی : وصیت نامه شهداء


سردار شهید مسعود پبشبهار

از شهدای والامقام شهرستان بهبهان
 سن ۱٩ سال




دسته بندی : خاطرات


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1394/06/18/13940618000110_PhotoL.jpg
برای هر سلول، سطل آبی می گذاشتند و یک لیوان، تا اگر کسی تشنه شد، آب داشته باشد. صبح ها هم در را برای بچه ها باز نمی کردند که بروند دستشویی، وضو بگیرند و نماز بخوانند. همه از همان آبی که برای خوردن گذاشته بودند استفاده می کردند. صورت شان را که می شستند، برای اینکه سلول بیشتر خیس نشود، دست ها را از لای میله ها می بردند بیرون و می شستند. هر طور بود، نماز جماعت در بین بچه ها ترک نمی شد.



دسته بندی : با اسراء


http://dl.nasimonline.ir/FileRepository/1393/06/24/IMG10571082.jpg
درمحاصره عراقیها بودیم. یکی ازدوستانم مجروح شدومن رفتم به کمکش. تیری آمدوباعبور از مقابل من، خودرو به قلب منشی گردان (علی رضا تیموری) ودرجا اورا شهید کرد.
پس ازمدتی، جمع محدودما به اسارت در آمد. من آن سربازی را که به ما تیر اندازی کرده بود. زیر نظرم گرفتم تا شاید در یک موقعیت مناسب انتقام خون دوستانم را بگیرم، اما حوادث بعدی نشان داد که معتقم واقعی، همان خدای شهیدان است.
او ودوستش ما را سوارکامیونی کردند. با حرکت کامیون، شادی کنان سرکلاش را به آسمان گرفته بود وچه بسا به قصد خبر کردن همقطارانش ازاسارت درآوردن ما،تیر هوایی شلیک می کرد. ناگهان کامیون درحال حرکت افتاد  دردست انداز. اوتعادل خودش را ازدست داد و دریک آن ،سرسلاح مسلحش زیرچانه اش قرار گرفت وبا پرتاب با شتاب غیر ارادی دستش به طرف ماشه، سه تیر از لوله خارج شد و مغزش را شکافت.
باور کردنی نبود، اماقطعاً خدای شهیدان که درکمین ستمکاران است، گوشه ای ازقدرت خود را به ما نمایاند و ما فهمیدیم که (ید الله فوق ایدیهم.)
سید جلال الدین علیزاده طباطبایی  ۳۱/۴/۶۷



دسته بندی : با اسراء



درعملیات مرصاد اسیر شدم. با شروع عملیات و گم کردن همرزمانم، هفت روز، من ویکی از دوستانم درکوها و بیابانهای منطقه، آواره وسرگردان بودیم تا اینکه درکنار رود خانه ای  که آبش ازقصرشرین به طرف عراق در جریان است، اسیر شدم.اولین شهر بعدازاسارت که پذیرایم شد، خانقین بود.درخانقین، عراقیها لطف کردند وبعدازمدتها چند تکه نان خشک برایمان آوردند. ما حتی نانهای خشک را هم نمی توانستیم بخوریم. شدت گرسنگی، تمام بدن وروده ومعده مان را خشک وکرخت کرده بود.
حمیدرحمانی ترشیزی –تهران   ت.ا.۶/۵/۶۵- مرصاد
سایت آزادگان



دسته بندی : با اسراء



اسماعیل شجاعی است که در دبیرستان سپاه تهران تحصیل می کرد و در دوران دبیرستان به جبهه رفت و شهید شد. مزار او در گلزار شهدای گلپایگان قرار دارد.



دسته بندی : شهیدگلپا



می خواهم وصیتی بکنم ولی شرمنده هستم چرا که خودم به آنها عمل نکردم ؛ ولی می گویم تا شما عمل کنید.
شاید خدا به این بنده ضعیف رحم بنماید.
۱- نماز جماعت را حتی الامکان ترک نکنید.
۲- امام را این رهبر کبیر را تنها نگذارید
۳- نماز جمعه را ترک نکنید



دسته بندی : وصیت نامه شهداء


http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1396/3/6/6278474_164.jpg
آفتاب سوزان تابستان، آتش توپ و تانک و گرمای جنوب شرایط سختی را برای رزمندگان در ماه مبارک رمضان رقم می‌زد، ساعت‌ها آب ننوشی و غذانخوری کار بسیار سختی بود که رزمندگان تحمل می‌کردند.



دسته بندی : خاطرات


امام خمینی(ره)

مکرر اتفاق افتاد که سر قضایای مختلف، با برادران مسئول می‌نشستیم و فکرهایمان را تبادل می‌کردیم و مشکل را در مجموعه‌یی می‌گذاشتیم و خدمت امام(ره) می‌بردیم و او بود که با نظر صائب و اراده‌ی قوی و ایمان و توکل بی‌نظیر خود، مشکل را حل می‌کرد. خدا شاهد است که در مدت عمر خود، کسی را در این حداز توکل و حسن‌ظن به خدا ندیده و نشنیده‌ام. او، مشکل را حل و گره را باز می‌کرد.



دسته بندی : امام دلها


دولابی

بعضیاز آنها جمعیت را شکافتند و جلو آمدند. یکی از آنها که آمده بود، وقتی برگشت گفت هذِهِ زینَبُ بِنتُ علیٌّ(ع) این زینب است که صدا می‌زند. علت داشت که حضرت، کلام را رساند. زیرا زنگ شترها را بسته بودند و سر و صدا راهانداخته بودند تا صدای خانم به مردم نرسد. وقتی مظلومان خیلی مشهور باشند ظالم می‌خواهد آنها را بپوشاند.



دسته بندی : حدیث نفس


دولابی

این بدن ظاهر و هیئت و سر و چشم و ابرو مربوط به ملک است. روی مُلک او هم نشسته‌اید. لِمَنِ المُلکُ الیومَ للهِ الواحِدِ القهارِ. ملک هم مال او، ملکوت هم مال او. پیراهن تنت هم مال اوست، زیرا مربوط به ملک است. موی سرت هم که از ملکوت به ملک زده است، باز متعلق به اوست.



دسته بندی : حدیث نفس


حاج اسماعیل دولابی
محبّت هم تب می‌کند. هر چیزی یک تبی دارد و آن تب، خیلی مقام دارد. بچه‌های شیری تب می‌کنند. تب، انسان را چه در دنیا و چه در آخرت می‌سازد. کوه‌ها را می‌سازد. کوه‌ها سالی دو بار تب می‌‌کنند؛ اوراق می‌شوند و سنگ بیرون می‌دهند که بر روی جاده‌ها هم می‌افتد. آن وقت در میان آن تبف طلا و جواهر رشد می‌کند.



دسته بندی : حدیث نفس



X